متن کامل پایان نامه : نظریه­ فشار عمومی رابرت آگنیو

نظریه­ فشار عمومی بیان می کند که فشارها یا محرک های تنش زای خاصی احتمال وقوع جرم را افزایش می دهند. نمونه هایی از این منابع فشار شامل ناتوانی در دستیابی به موفقیت مالی، انضباط سخت والدین، همسالان بزهکار و تبعیض می باشد. این فشارها منجر به شکل­ گیری عواطف منفی مانند خشم و ناکامی می شود که فشاری را برای کنش صحیح ایجاد می­ کند، و جرم یک واکنش یا پاسخ ممکن به این فشارها می باشد. در واقع، جرم شیوه ای برای کاهش یا فرار از این فشارها می باشد. برای مثال، افرادی که ممکن است دزدی کنند، برای این است که از دست والدین بدرفتار خود فرار کنند(آگنیو[۱]، ۲۰۱۵: ۱۸۴).

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

محیط اجتماعی نقش مهمی در نظریه­ فشار عمومی ایفا می کند. این وضعیت هم در سطح کنش های فردی و چهره به چهره و هم در سطح محیط اجتماعی وسیعتر اتفاق می افتد. در سطح کنش های فردی، در معرض فشار بودن عمدتاً کارکرد این مسأله می باشد که چگونه افراد با دیگران مانند والدین، همسالان، معلمان، همکاران و همسایگان رفتار می کنند. چنین رفتاری تحت تأثیر شدید گروه های بزرگتر و اجتماعاتی است که افراد به آنها تعلق دارند، همانطور که از موقعیت اجتماعی افراد در این گروه ها نیز تأثیر می پذیرد. بعلاوه، طبقه­ی اجتماعی، جنسیت، نژاد/قومیت و سن نیز بر این رفتار تأثیرگذار است(همان: ۱۸۴-۱۸۵).

بنابراین، در مقایسه با نظریه فشار کلاسیک، نظریه­ فشار عمومی در ماهیت خود بیشتر روانشناختی اجتماعی است و بر روی محیط بی واسطه به ویژه خانواده، همسالان، مدرسه و محیط های کاری تمرکز می­ کند. همچنین محیط اجتماعی وسیعتر و بزرگتر مانند اجتماعات، جوامع، جنسیت، نژاد/قومیت، سن و پایگاه اقتصادی را در نظر می گیرد. این محیط ها ایجاد فشار، در معرض فشار بودن و واکنش به آن را تحت تأثیر قرار می دهند. یک نفر ممکن است در یک خانواده­ی فقیر به دنیا بیاید، دیگری در یک خانواده مرفه و ثروتمند. فرد اولی احتمال بیشتری دارد که فشارهای بیشتری را تجربه کند و به شکل مجرمانه و بزهکارانه با آنها مقابله نماید(همان: ۱۸۵).

آگنیو به چهار منبع فشار اشاره می کند:

نخست، فشاری که ناشی از ناتوانی و شکست در دستیابی به اهداف مثبت و ارزشمند اجتماعی[۲] است. این ناتوانی به طرق متفاوتی ممکن می گردد که عبارتند از: شکاف بین آرمان­ها و اهداف با دستاوردهای عملی، شکاف بین توقعات و انتظارات با دستاوردهای عملی و در نهایت، شکاف بین نتایج و پیامدهای منصافانه و مطلوب با نتایج عملی، به عنوان مثال نوجوانان هنگامی که موقعیت و جایگاه خود را در زندگی اجتماعی ناعادلانه و نامطلوب ارزیابی کنند، فشار را تجربه می کنند.

دوم، فشار می تواند به دلیل از دست دادن اهداف و محرک های مثبت و ارزشمند[۳] در فرد ایجاد گردد. به عنوان مثال، از دست دادن دوست پسر یا دوست دختر در یک رابطه عاشقانه، بیماری شدید یا مرگ یکی از عزیزان، جدایی والدین. به اعتقاد آگنیو، چنین حوادث و رویدادهایی می تواند زمینه ساز بزهکاری در افراد گردند.

سوم، این فشارها ناشی از تجربیات و محرک های منفی[۴] گذشته و رویدادهای استرس زای زندگی است. همانند کودک آزاری، بی توجهی به قربانیان جرم، راوابط منفی فرد با والدین و گروه همسالان(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۱۸-۱۱۹).

چهارم، فشار ناشی از فاصله­ی بین انتظارات و دستاوردها[۵]: زمانی که افراد خود را با همسالان شان که وضعیت مالی و اجتماعی بهتری دارند(مانند داشتن پول بیشتر یا تحصیلات بالاتر)، مقایسه می کنند، فشار را تجربه می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۸). هر کدام از این رویدادها می تواند منجر به ظهور عواطف منفی در افراد، همانند ترس، عصبانیت و پرخاشگری گردد.

تأکید نظریه­ فشار عمومی بر محیط اجتماعی، به این معنی نیست که عوامل زیستی و روانی نقش کمرنگی در نظریه­ فشار عمومی دارند. برای تبیین جرم بایستی عوامل اجتماعی، روانی و زیستی در کنار هم به کار گرفته می شوند. بنابراین، احتمال وقوع جرم زمانی بیشتر است که افراد دارای خصوصیات روانی-زیستی خاصی در محیط هایی که فشار وجود دارد، قرار بگیرند(آگنیو، ۲۰۱۵: ۱۸۶).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع فشار

ناتوانی در دستیابی به اهداف

از دست دادن محرک های مثبت

وجود محرک های منفی

فاصله بین انتظارات و دستاوردها

حالت های منفی:

-خشم

– ناکامی

– نومیدی

– افسردگی

– ترس

 

رفتار بزهکارانه:

-مصرف مواد

-بزهکاری

-خشونت

-ترک تحصیل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۵- عناصر نظریه­ فشار عمومی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۸).

 

 

۳-۲-۴-۱-۲-۴- نظریه­ آنومی نهادی استیون مسنر و ریچارد روزنفلد

 

مسنر و روزنفلد[۶] در کتاب جرم و رویای آمریکایی[۷](۲۰۰۷)، رویکرد دیگری را در رابطه با نظریه­ فشار مطرح کردند. آن ها در قالب نگاه سطح کلان به آنومی، رفتار ضد اجتماعی را به عنوان کارکرد تأثیرات فرهنگی و نهادی در جامعه­ی آمریکا ملاحظه نمودند و نظریه ای را با عنوان نظریه­ آنومی نهادی[۸] مطرح کردند. مسنر و روزنفلد با این دیدگاه مرتن موافق بودند که هدف موفق در فرهنگ آمریکایی نافذ و فراگیرنده است. آن ها از این مسأله با عنوان رؤیای آمریکایی[۹] نام بردند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۷). رویای آمریکایی جامعه ای را تصور می کند که در آن همه اعضاء جامعه بر مبنای رقابت آزاد بدنبال دستیابی به موفقیت های مادی بعنوان یگانه هدف مقبول اجتماعی می باشند. لذا رویای آمریکایی شامل ارزشها و عناصر فرهنگی خاصی همانند دستاورد های شخصی، فردگرایی[۱۰]، عام گرایی[۱۱] و تجلیل و احترام به موفقیت­های مادی است(کلینارد و مییر[۱۲]، ۲۰۱۱: ۷۸). به اعتقاد مسنر و روزنفلد، برغم تفاوت های نژادی و جنسیتی گسترده در جامعه­ی آمریکا، به نظر می رسد که اکثریت عمده شهروندان بر روی ارزشهای رویای آمریکایی توافق دارند. به زعم آنها، جامعه ایالت متحده قادر به تحقق رویای آمریکایی در میان بخش عمده­ای از شهروندانش نمی باشد. زیرا نهادهای اقتصاد سرمایه داری در جامعه ایالت متحده بیش از دیگر جوامع توسعه یافته، بر نهادهای فرهنگی و جامعه سلطه دارند(پارکر و موون، ۲۰۱۵: ۸۵).

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

تسلط نهادهای اقتصادی در تعادل نهادی قدرت[۱۳] به سه طریق صورت می گیرد:

نخست، بی ارزش شدن کارکرد های غیر اقتصادی: این وضیعت زمانی روی می دهد که دیگر آموزش و علم آموزی فی نفسه غایت و هدف نیست. بلکه از آن بعنوان ابزاری جهت کارایی و دستیابی به موقعیت های مناسب شغلی استفاده می شود.

دوم، نوع دیگر عدم تعادل نهادی زمانی ایجاد می شود که غالب نهاد ها جهت هماهنگی و انطباق با نیاز های اقتصادی تحت فشار قرار می گیرند. بعنوان مثال، در حالی که برخی از جوامع همانند ژاپن و تعدادی از کشور های اروپای غربی عمیقا به زندگی خانوادگی متعهد و وفادارند در ایالات متحده خانواده تحت سیطره اقتصاد بازار و نوسانات ناشی از آن قرار دارد. درنتیجه، نهادهایی همچون مدرسه و دولت شدیداً به حمایت های مالی بخش خصوصی وابسته هستند.

سوم، عدم تعادل نهادی می تواند ناشی از نفوذ هنجار های اقتصادی به درون دیگر حوزه­های نهادی باشد. تحت چنین شرایطی زوجین در خانواده بعنوان شریک در کنار یکدیگر زندگی می­ کنند. در این حالت مدیریت خانواده و تقسیم کار در آن می تواند عامل تضاد در میان زوجین باشد(مسنر و روزنفلد، ۲۰۰۷: ۸۳؛ به نقل از، بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۰-۱۲۱).

مسنر و روزنفلد استدلال نمودند که فرهنگ و ساختار نهادی ایالات متحده – به عبارت دیگر سازمان اجتماعی آن – مستقیما موجب افزایش سطح جرم هستند(شکل ۳-۶-). فشارهای آنومیک در جامعه ایالت متحده در غیاب اثر بخشی نهادهای غیر اقتصادی کنترل اجتماعی، همانند مدرسه و خانواده مشوق جرم هستند. بدلیل قدرت و سیطره بلامنازع ارزش­های اقتصادی سرمایه داری، بسیاری از پیام ها و معانی ارزشمند اجتماعی نهاد های غیر اقتصادی، بی ارزش می گردد. در نهایت، از آنجا که ارزش های موجود اقتصاد سرمایه داری قادر به ایجاد جامعه ای رقابتی نمی باشد، وجود آن در یک جامعه می تواند زمینه ساز جرم شود. زیرا این ارزش ها، موجب تشدید آنومی در جامعه می شود. بر طبق نظر مسنر و روزنفلد، گسترش آنومی و عمومیت یافتن آن در جامعه ایالت متحده، عامل عمده ای در جهت تبیین نرخ بالای جرم و تجاوز و همچنین جرایم یقه سفیدان می­باشد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۱).

 

ساختار اجتماعی

فرهنگ

رفتار اجتماعی

رؤیای آمریکایی

 

آنومی                       فشار برای موفقیت مادی

 

سلطه اقتصاد در تعادل نهادی قدرت

 

کنترل های نهادی ضعیف

سطوح بالای جرم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۶- مدل تحلیلی ارتباط بین سازمان اجتماعی کلان و جرم؛

منبع: (مسنر و روزنفلد، ۸۵:۲۰۰۷ به نقل از؛ بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۱).

 

نقد: تحلیل های مبتنی بر نظریه های فشار در تبیین بزهکاری و رفتارهای پرخطر نقطه شروع خوبی است، اما از ضعف هایی نیز برخوردارند. برای نمونه، دورکیم در تبیین رفتار انحرافی عوامل فرهنگی مانند قومیت را در نظر نگرفته است، در حالی که عوامل فرهنگی می تواند تأثیر بسیار زیادی بر رفتار بزهکارانه داشته باشد. مرتون بیشتر رفتار بزهکارانه­ی گروه های فقیر و محروم جامعه را بررسی نموده، در حالی که گروه های ثروتمند و متعلق به طبقات متوسط و بالا نیز مرتکب بزهکاری و رفتار پرخطر می شوند. این نظریه ها، همچنین آرزوهای طبقات فرودست و فرادست جامعه را یکسان فرض می کنند. در نهایت، این نظریه ها نقش نظام کنترل اجتماعی را نادیده می گیرند.

 

 

 

 

۳-۲-۴-۱-۳- نظریه­ انحراف فرهنگی

 

نظریه­ انحراف فرهنگی، سومین شاخه از نظریه های ساختاری است که عناصری را از هر دو نظریه­ بی­سازمانی اجتماعی و فشار باهم ترکیب می کند. مطابق با این نظریه، به دلیل فشار و انزوای اجتماعی، فرهنگ خاص طبقه­ی پایین در محله های بی سازمان و از هم گسیخته به وجود می آید. این خرده فرهنگ های مستقل[۱۴] مجموعه ی مشخصی از ارزش ها و باورها را دربر می گیرد که در تضاد با هنجارهای اجتماعی مرسوم و متعارف هستند. رفتار مجرمانه بیانگر همنوایی با ارزش ها و سنت های خرده فرهنگی طبقه­ی پایین و نه به عنوان طغیان علیه جامعه می باشد. ارزش های خرده فرهنگی در فرآیندی که انتقال فرهنگی[۱۵] نامیده می شود، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳). نظریه های هنجارهای رفتاری سلین، خرده فرهنگ بزهکارانه کوهن، فرهنگ طبقه­ی پایین میلر، فرصت افتراقی کلووارد و اهلین و کد(رمز) خیابان اندرسون در ادامه مورد بحث و بررسی قرار می گیرند.

 

 

 

  1. ۱٫ Agnew
  2. ۲٫ Failure to achieve positively valued goals
  3. ۱٫ Removal of positively valued stimuli
  4. ۲٫ Presentation of negative stimuli
  5. ۳٫ Disjunction of Expectations and Achievements
  6. ۱٫ Messner & Rosenfeld
  7. Crime and the American Dream
  8. ۳٫ Institutional Anomie Theory
  9. ۴٫ American Dream
  10. ۵. Individualism
  11. ۶. Universalism
  12. ۱٫ Clinard & Meier
  13. ۲. Institutional balance of power
  14. ۱٫ Independent Subcultures
  15. ۲٫ Cultural Transmission

متن کامل پایان نامه : نظریه­ فشار رابرت مرتن

مرتن[۱] با اصلاح مفهوم بی هنجاری دورکیم، نظریه­ فشار[۲] را مطرح کرد. وی تلاش نمود تا به تبیین این مسأله بپردازد که چرا و چگونه برخی از ساختارهای اجتماعی با اعمال فشار بر برخی از افراد جامعه آنان را وادار به عدم همنوایی و انجام رفتارهای نابهنجار می­ کند(پارکر و موون[۳]، ۲۰۱۵: ۸۵). مطابق با این نظریه، وقتی مردم با اهداف فرهنگی مواجه می شوند و به ابزارهای فرهنگی تأیید شده برای رسیدن به این اهداف دسترسی ندارند، تحت فشار قرار می گیرند. این اهداف ممکن است دارایی های مادی و پول باشد؛ ابزار تأیید شده می تواند تحصیلات و شغل باشد. برخی از مردم وقتی از راه قانونی نتوانند به این اهداف برسند، با ابزارهای انحرافی درصدد دستیابی به آنها برخواهند آمد(کندال، ۱۳۹۳: ۲۹۲).

البته مرتن تأکید می کند که واکنش همه­ی افراد نسبت به فشارهای اجتماعی به علت دسترسی نداشتن به فرصت های مشروع برای تحقق اهداف، مشابه نیست و همه­ی فرودستان برای دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی دست به انحراف نمی زنند و هر کس به طریقی خود را با محیط سازگار می کند(صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۴۴).

او پنج نوع واکنش را در ارتباط با فشارها و تنش های زندگی اجتماعی در ایالت متحده، شناسایی نمود که عبارت اند از: همنوایی[۴]، نوآوری[۵]، مناسک گرایی[۶]، کناره گیری[۷]، طغیان[۸]. قابل ذکر است که به جز همنوایی، چهار شیوه­ی دیگر، نابهنجار و انحرافی تلقی می شوند.

۱- همنوایی: رایج ترین واکنش از سوی افراد است. اگرچه، مرتن این موضوع را تبیین نکرد که چرا واکنش اکثریت اعضاء یک جامعه همنوایی است او فقط به ذکر این نکته پرداخت که بدون همنوایی، ثبات و پیوستگی اکثریت جامعه تداوم نمی یابد.

۲- نوآوری: از نظر مرتن، نوآوری وضعیتی است که بر اساس آن اهداف و ارزش های فرهنگی مطلوب و ناظر بر موفقیت، از سوی افراد جامعه پذیرفته می شود. با این حال، ساختارهای طبقاتی جامعه، متصلب و بسته می باشند. در چنین حالتی، افراد به نوعی انطباق نوآورانه و نابهنجار گرایش می یابند. نوآوری، رایج ترین واکنش نابهنجار و غیر طبیعی[۹] (بزهکارانه) در جرم‌شناسی است. که بر مبنای آن فرد کجرو از ابزارهای نامشروع برای دستیابی به اهداف مقبول و پذیرفته شده اجتماعی استفاده می کند. بسیاری از جرایم مالی و ملکی همانند (اختلاس، دزدی و سرقت) نمونه های بارزی از واکنش های نوآورانه می باشد. لذا این نوع واکنش نابهنجار، طیف وسیعی از بزهکاری اعم از جرایم یقه سفیدان، تا جرایم عمومی در میان اقشار پایین جامعه را شامل می شود. و عمدتا زمانی به وجود می آید که شکافی عمیق در جامعه بین اهداف و ابزار ایجاد گردد. علاوه بر این، به اعتقاد مرتن این نوع واکنش نوآورانه عمدتاً در میان افرادی که به طور نامناسبی اجتماعی گردیده اند، رایج می باشد.

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

۳- مناسک گرایی: مرتن، مناسک گرایی را جایگزینی برای نوآوری می داند. از نظر او، مناسک­گرایی نوعی واکنش به فشارها و تنش های اجتماعی است که در قالب آن فرد ارزش های نهادی (ابزارها) را درونی ساخته و در سطحی گسترده با آن درگیر می شود. در حالی که اهداف فرهنگی و هنجارهای مرتبط با آن را انکار می کند. در قالب مناسب گرایی فرد نسبت به اهداف فرهنگی و مطلوب یک جامعه همانند (موفقیت مالی، تحرک اجتماعی سریع و آنچه که موجب رضایت فردی است) بی توجه است. این نوع واکنش عمدتاً در میان اعضاء طبقه متوسط رو به پایین مشاهده می شود. زیرا اعضاء این طبقات پیوسته از سوی والدین در جهت وفاداری و تبعیت از هنجارهای اجتماعی تحت فشار قرار دارند.

۴- کناره گیری: کناره گیری نوعی واکنش (یا انطباق نامناسب[۱۰]) است که در قالب آن افراد نه به ارزش های فرهنگی تقیدی دارند و نه با ابزارهای نهادی و هنجاری همنوایی می کنند. این شکل از انطباق عمدتا در میان افرادی که به دفعات در دستیابی به هدف دچار شکست شده یا قابلیت لازم جهت کسب اهداف مورد نظر جامعه را ندارند، ایجاد می شود. پیامد این امر، نفی و انکار اهداف و ابزارهای نهادی است. کسانی که در چنین وضعیتی قرار دارند، به معنی واقعی از خود بیگانه اند. زیرا، این افراد برغم حضوردر جامعه نسبت به اهداف و ارزش های آن تعهدی ندارند. این گروه از افراد شامل، بیمارانی روانی، ولگردها ، بی خانمان ها، مطرودین اجتماعی، الکلی های مزمن و معتادین می باشند. ویژگی این نوع از واکنش انطباقی، شخصی بودن و در انزوا بودن آن است. لذا، آن را نمی توان واکنشی عام و عمومی دانست.

۵- طغیان: این وضعیت نشانگر بیگانگی از ابزارها و ارزش ها و اهداف مشروع است. در مقابل با عقب نشینی که عملی فردی است، طغیان اساسا عملی جمعی است. واکنش طغیانی (آشوب) زمانی شکل می گیرد که افراد اهداف فرهنگی یک جامعه و ابزارهای دستیابی به آنها را خود­مدارانه، اسطوره ای و خیالی ارزیابی کنند.در چنین حالتی، تعهد و وفاداری افراد نسبت به ارزشها و ابزارهای موجود جامعه کاهش می یابد. درنتیجه،اهداف و ارزش های جامعه با بحران مشروعیت مواجه می گردد. این امر، موجب شکل‌گیری اسطوره ها و آرمان های جدیدی در جامعه می شود که دارای دو کارکرد عمده است. نخست آنکه،اسطوره های جدید جامعه، باید بتوانند عمده ترین دلایل و منابع شکست و ناکامی جامعه را در سطح کلان، شناسایی و مورد بررسی قرار دهند. ثانیاً، اسطوره های جدید باید به بنیان های جامعه ، روابط اجتماعی، لیاقت و شایستگی  فردی توجه نماید و بتواند ترکیب دقیقی از این شاخص ها و مؤلفه ها را شناسایی و ارائه نماید(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۱۵-۱۱۷).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول ۱-۳- سنخ شناسی شیوه های سازگاری فردی

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

شیوه های انطباق اهداف فرهنگی ابزارهای نهادی
همنوایی + +
نوآوری +
مناسک گرایی +
کناره گیری
طغیان +

+

منبع: (مرتن، ۱۹۶۹: ۲۶۳ به نقل از؛ بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۱۶).

نکته: علامت مثبت یعنی پذیرش و قبول، علامت منفی یعنی رد، علامت مثبت و منفی در کنار هم یعنی رد ارزش های موجود و جایگزین کردن ارزش های جدید(مقوله ی طغیان).

 

یکی از امتیازات نظریه­ مرتن این است که او مفهوم آنومی دورکیم را نه فقط در تبیین خودکشی به عنوان یک نوع انحراف اجتماعی استفاده کرد، بلکه این مفهوم را در مورد انواع جرم و بزهکاری به کار برد. در حالی که دورکیم در نظریه­ آنومی صرفاً به عوامل اجتماعی توجه نموده است، برخی بر این باور هستند که تفسیر مرتن در مورد آنومی نظریه ای دو عاملی است که هم بر برانگیزنده های فردی و هم بر ساختار اجتماعی تأکید نموده است. در ارتباط با الگوی کنش متقابل، مرتن موضوع محرومیت نسبی[۱۱] را مطرح می کند که به مقایسه­ آنچه موقعیت اجتماعی فرد را به ارتباطات وی با دیگران که در برخی از جنبه ها مشابه او هستند مرتبط می سازد برمی گردد. براساس منطق محرومیت نسبی، فقرا یا کسانی که در طبقه­ی پایین قرار دارند، نباید با آنان که در شرایط زندگی طبقات متوسط یا بالاتر قرار دارند مقایسه شوند. فقرا و دیگر طبقات اجتماعی باید خود را با کسانی که با آنها سروکار دارند یا معاشر آنها هستند مقایسه کنند. شدت و گستردگی محرومیت نسبی در جامعه، زمینه­ شکل گیری آنومی و به تبع آن شیوع انحرافات اجتماعی است. مرتن احساس جدا شدن فرد از گروه را آنومی ساده نامیده است و با یک نگرش سیستمی، عدم ادغام نظام های ارزشی در یکدیگر را آنومی شدید می نامد(احمدی، ۱۳۸۴: ۵۲-۵۳).

 

  1. ۱٫ Merton
  2. ۲٫ Strain Theory

[۳]. Parker & Mowen

  1. ۱. Conformity
  2. ۲. Innovation
  3. ۳. Ritualism
  4. ۴. Retreatism
  5. ۵. Rebellion
  6. ۶. Deviant response
  7. ۱. Maladaptation
  8. ۱٫ Relative Deprivation

دانلود مقاله و پایان نامه : نظریه­ فعالیت­های روزمره مارکوس فلسون و لاورنس کوهن

یکی دیگر از نظریه هایی که ارتباط بین مکان و شرایط زندگی و وقوع جرم را مورد توجه قرار می­دهد، نظریه­ فعالیت های روزمره[۱] می­باشد که توسط مارکوس فلسون و لاورنس کوهن[۲] در سال ۱۹۷۹ مطرح شد(رحمت، ۱۳۸۸: ۱۱۳).

کوهن و فلسون نظریه­ فعالیت های روزمره را در سطح کلان مطرح می کنند و آن را به عنوان چارچوبی برای درک دگرگونی ها در میزان قربانی شدن مجرمانه در نظر می گیرند. از نظر آن ها، انگیزه برای ارتکاب جرایم همیشگی است. در هر جامعه کسانی هستند که برای کسب منفعت، انتقام گیری، ارضای نیازهای خویش و انگیزه هایی از این قبیل، گرایش به قانون­شکنی دارند. میزان وقوع جرم و قربانی شدن در ارتباط با سه متغیر مهم می باشد: نخست، در دسترس بودن اهداف مناسب(مانند خانه هایی که دارای اجناس مرغوب و گران قیمت هستند)؛ دوم، وجود یک مجرم با انگیزه(مانند شمار زیاد افراد بیکار)؛ و سوم، عدم حضور محافظ توانمند و شایسته(مانند پلیس، مالک خانه، دوستان و بستگان). اجتماع این عوامل، احتمال وقوع جرایم را افزایش می دهد(ازبنسن و همکاران[۳]، ۲۰۱۰: ۲۱).

کوهن و فلسون از نظریه­ فعالیت های روزمره برای تبیین افزایش میزان جرایم بین سال­های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ بهره جسته اند. آن ها همچنین این نکته را مورد توجه قرار داده اند که به علت افزایش شمار شاغلین زنان خانوار، تعداد سرپرست های بزرگ سال خانه(محافظان خانه) طی روز کاهش می یابد؛ در حالی که اگر مادران در خانه حضور نداشته باشند تا از فرزندان خود محافظت کنند، آن ها بدون نگهبان خواهند بود. مشابه همین وضعیت، با افزایش حاشیه نشینی و کاهش محله های سنتی، از شمار نگهبانان نام آشنایی مانند خانواده، همسایگان و دوستان کاسته می شود. بدین ترتیب، میزان سرقت کالاهای قابل حمل افزایش یافته و هدف ها و طعمه های مجرمان نیز افزایش خواهد یافت(سیگل، ۲۰۱۲: ۸۵).

نظریه­ فعالیت های روزمره نیز بیش از آنکه نظریه ای درباره علل جرم باشد، نظریه ای درباره قربانیان جرایم است. این نظریه توجه اندکی به زمینه های جامعه‌شناسی و نحوه ارتباط جرم با عواملی همچون جنسیت، سن، نژاد و طبقه نموده است(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۰۱). این نظریه دارای کاربردهای عملی است، مانند استفاده از طراحی محیطی مناسب برای کاهش جرم در محله ها. همچنین بر روی جرایم خشن تأکید می کند و اینکه چگونه مجرمان خشن به وجود آمده اند(سیفرت[۴]، ۲۰۱۲: ۵۰).

 

فقدان نگهبانان شایسته:

– پلیس

– صاحبان خانه ها

– سیستم های امنیتی

متخلفان با انگیزه:

-پسران نوجوان

-بیکاران

-معتادان

 

اهداف مناسب:

– خانه های قفل نشده

– ماشین های گرانقیمت

– کالاهای قابل حمل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۳- نظریه فعالیت های روزمره: ارتباط بین عوامل سه گانه. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۸۴).

 

نقد: نظریه های بی سازمانی اجتماعی با تأکید بر بی سازمانی اجتماعی در شهرهای بزرگ، برخی از عوامل مؤثر بر رفتارهای انحرافی و پرخطر را شناسایی نموده اند. اما نقدهایی از بسیاری ابعاد بر این دیدگاه وارد شده است. یکی از انتقاداتی که مطرح می شود این است که برخلاف پژوهش های جامعه شناسان مکتب شیکاگو که بالاترین نرخ جرم و بزهکاری را در منطقه انتقالی شهر مشاهده نموده و بیان کرده اند که میزان جرم و بزهکاری از مرکز شهر به سمت پیرامون کاهش می یابد، این الگوی توزیع نرخ جرایم در بسیاری از کشورها تأیید نشده است. به علاوه، در این رویکرد جرایم افراد طبقات پایین جامعه که در مناطق محروم شهر زندگی می کنند مورد بررسی قرار گرفته و کمتر به جرایم طبقات متوسط و بالا توجه شده است. انتقاد دیگر مربوط به غفلت از عوامل فرهنگی در تحلیل و تبیین رفتار انحرافی و بزهکارانه می باشد.

 

 

۳-۲-۴-۱-۲- نظریه­ فشار

 

دومین شاخه از نظریه­ ساختار اجتماعی، نظریه­ فشار است که در آن، جرم به عنوان کارکرد تضاد بین اهداف افراد و وسایلی که آن­ها می توانند به طور قانونی در جهت رسیدن به اهداف از آن استفاده کنند، قلمداد می شود. بیشتر افراد در ایالات متحده خواستار ثروت، دارایی های مادی، قدرت، پرستیژ و دیگر امکانات زندگی هستند. اگرچه این اهداف اجتماعی و اقتصادی در همه­ی قشرهای اقتصادی برای مردم مشترک هستند، نظریه پردازان فشار اظهار می کنند که دستیابی به این اهداف وابسته به طبقه ی افراد می باشد. افراد طبقه­ی پایین نمی­توانند از طریق شیوه های مرسوم به این اهداف دست پیدا کنند. در نتیجه، آن­ها احساس خشم، ناکامی و عصبانیت می کنند که به عنوان فشار شناخته می شود. شهروندان طبقه­ی پایین می توانند وضعیت خود را بپذیرند یا می توانند وسایل جایگزینی برای دستیابی به موفقیت مانند دزدی، خشونت یا قاچاق مواد مخدر انتخاب کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳). نظریه­ های آنومی دورکیم، آنومی مرتن، فشار عمومی آگنیو و آنومی نهادی مسنر و روزنفلد به عنوان زیرمجموعه های نظریه­ فشار مورد بررسی قرار می گیرند.

 

فقر:

– محرومیت نسبی

– احساس بی کفایتی

– قدرت ذهنی محصور

نگهداری قواعد و هنجارهای مرسوم و متعارف:

– علیرغم فلاکت و بدبختی، افراد به ارزش ها و قواعد فرهنگ مسلط طبقه متوسط وفادار باقی می مانند.

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

فشار:

– افرادی که خواهان دستیابی به موفقیت های مرسوم هستند اما فاقد ابزار و فرصت برای دستیابی به این موفقیت ها باشند، فشار و ناکامی را تجربه می کنند.

شکل گیری گروه ها و دسته های بزهکار:

– افراد گروه های قانون شکن به وجود می آورند تا روش های جایگزینی برای دستیابی به موفقیت جستجو نمایند.

 

جرم و بزهکاری:

– افراد برای دستیابی به موفقیت در اعمال ضداجتماعی درگیر می شوند تا بدین وسیله احساس فشار وارده بر خود را فرو بنشانند.

حرفه های مجرمانه:

– احساس فشار ممکن است پایدار باشد و حرفه های مجرمانه را تقویت کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۴- عناصر اصلی نظریه فشار. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۵).

۳-۲-۴-۱-۲-۱- نظریه­ آنومی امیل دورکیم

 

از نظر دورکیم[۵]، انحراف در برخی از عوامل اجتماعی، مانند تغییر سریع جامعه و منسجم نبودن افراد آن ریشه دارد. وی آشوب های اجتماعی اواخر قرن نوزدهم را ناشی از تغییر انسجام مکانیکی به ارگانیکی در اثر صنعتی شدن و شهرنشینی سریع می دانست. تغییر سریع جامعه باعث بی هنجاری[۶] شد، زیرا هنجارهای اجتماعی تضعیف می شوند یا از بین می روند یا تناقض ایجاد می کنند. دورکیم معتقد است با کاهش یکپارچگی اجتماعی، انحراف و جنایت افزایش می یابد. به نظر وی، انحراف بخش طبیعی و اجتناب ناپذیر همه ی جوامع است(کندال[۷]، ۱۳۹۳: ۲۹۱).

به منظور ارائه تعریفی از جرم، دورکیم در ابتدا نشان داد که هیچ عملی را نمی توان فی نفسه جرم دانست. او در کتاب تقسیم کار، مخرج مشترک همه جرایم را مجازات­های اعمال شده می­دانست. به عبارت دیگر، جرم و مجازات همواره با یکدیگر مرتبط می­باشند. دورکیم با توجه به معیار مجازات، جرم[۸] را از تخلف[۹] متمایز نمود. علاوه بر تمایزات مفهومی بین جرم و تخلف، او ماهیت جرم را در جوامع مختلف مورد بررسی قرار داد. به زعم دورکیم، در جوامع سنتی (همبستگی مکانیکی) جرم عملی است که ضمن جریحه نمودن وجدان جمعی، با واکنش و محکومیت گسترده و عمومی جامعه همراه گردد. با این حال، دورکیم به تمایز ظریفی بین عمل مجرمانه و مجرم در جوامع سنتی اشاره می­ کند. به زعم او در جوامع سنتی علت جریحه­دار شدن وجدان جمعی مجرم می­باشد نه یک رفتار اجتماعی خاص. با توجه به این امر، او معتقد بود که در پژوهش­های جرم­شناسی باید ماهیت مجازات و کارکردهای آن، مورد بررسی قرارگیرد. اساس جرم­شناسی دورکیم برپایه ارتباط جرم و مجازات است. به اعتقاد او، تنها در صورتی می­توان به تعریف دقیقی از جرم دست یافت که در این تعریف ویژگی­های مجازات و رابطه آن با جرم مشخص گردد. به عبارت دیگر یک تعریف دقیق از جرم همواره دربردارنده تفسیری از ویژگی­های مجازات است(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۰۸).

دورکیم با رد باورهای عامیانه­ای که کارکرد مجازات را انتقام، بازدارندگی و اصلاح شخصیت مجرمان می­دانستند، کارکرد حقیقی مجازات را حفظ و تقویت انسجام اجتماعی می­داند. بنابراین در هر زمان که جرمی در جامعه اتفاق می­افتد، این جرم سریعاً بواسطه قوانین جزایی محکوم می­گردد و بدین طریق باورها و ارزشهای مشترک و مورد توافق در جامعه مجدداً از سوی جامعه مورد تأیید و حمایت قرار می­گیرد. به اعتقاد دورکیم، وجود مجازات در جامعه بیشترین اثربخشی و کارکرد مثبت را برای افراد درستکار و همنوا دارد. زیرا این افراد با توجه به مجازات و موقعیت نازل مجرمان در جامعه نسبت به همنوایی با قانون و انجام اعمال اخلاقی و منطبق با عرف، متقاعد می­گردند(همان: ۱۰۸).

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

براساس دیدگاه دورکیم، می توان پیش فرض های زیر را در تبیین جرم و بزهکاری بیان کرد:

۱- چون جرم و بزهکاری یک پدیده­ عادی است، بنابراین نمی توان برای آنها علل استثنایی و اتفاقی جستجو کرد.

۲- برای شناخت علل وقوع جرم و بزهکاری باید ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه را مطالعه کرد.

۳- چون جرم و بزهکاری پیامد بحران های اجتماعی و اقتصادی است، بنابراین رابطه­ جرم و بزهکاری با ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه امری دایمی است.

۴- یک رفتار اجتماعی به این دلیل که جامعه را جریحه دار نموده و احساسات جمعی را آزرده می کند رفتار انحرافی محسوب می شود و مجازات ها به علت آن است که فشار احساسات جمعی را در حد لازم خود نگه دارند و آسیب ها و جراحاتی را که به احساسات جمعی وارد آمده درمان کنند.

۵- انسجام اجتماعی مبین ارتباط میان بخش های مختلف نظام اجتماعی و بیانگر حدودی است که فرد احساس می کند به نوعی با نظام اجتماعی رابطه داشته و به آن علاقه مند است؛ بنابراین، منحرفان با ارزش ها و هنجارهای جامعه بیگانه هستند(احمدی، ۱۳۸۴: ۴۶-۴۷).

 

  1. ۱٫ Routine Activities Theory
  2. ۲٫ Cohen & Felson
  3. ۳٫ Esbensen et al.,
  4. ۴٫ Seifert
  5. ۱٫ Durkheim
  6. ۲٫ Anomie
  7. ۳٫ Kendall
  8. ۴. Crime
  9. ۵. Offense

نظریه­ های ساختار اجتماعی

۳-۲-۴-۱- نظریه­ های ساختار اجتماعی

 

از دیدگاه ساختار اجتماعی، نیروهای اقتصادی و اجتماعی، ساکنان مناطق پایین اجتماعی را به انجام الگوهای رفتاری مجرمانه سوق می­ دهند. بی­نظمی اجتماعی در مناطق پایین شهری و فقیرنشین و باندهای نوجوانان که نظارتی بر آنها صورت نمی­گیرد، از مهم­ترین مشکلات اجتماعی هستند. بسیاری از نظریه­پردازان این رویکرد، بر رفتارهای نسبتاً خشن کودکان تأکید دارند. آن­ها بر این باورند که نیروهای اجتماعی، بیشتر بر افراد نوجوان تأثیر می­گذارد و این تأثیر در سراسر زندگی ادامه دارد. ساختارگرایان بیان می­ کنند مردمی که در شرایط اجتماعی نامتعادل زندگی می­ کنند، تمایل به انجام رفتارهای مشابهی دارند و چون میزان جرم در مناطق پایین شهری نسبت به مناطق متوسط و بالا بیشتر است، باید بر رفتار تأثیر داشته باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۲).

نظریه های ساختار اجتماعی به رقابت با نظریه هایی می پردازند که علت جرم و بزهکاری را عدم تعادل روانی، ویژگی زیستی، بی احساسی به کنترل های اجتماعی، انتخاب فردی یا هر عامل فردی دیگری معرفی می کنند. بیشتر این نظریه ها بر رفتارهای بزهکارانه­ی جوانان متمرکز شده اند و اظهار می دارند که دلیل اولیه ی بزهکاری برخورد نیروهای اجتماعی با جوانان است که در سراسر زندگی آنان ادامه دارد. اگرچه تمامی متخلفان جوان به مجرمان بالغ تبدیل نمی شوند، با این وجود بسیاری از آن ها، آموزش های جنایی را به عنوان اعضاء گروه­های جوان بزهکارانه آغاز می کنند(همان: ۱۹۲).

در رویکرد ساختار اجتماعی، سه شاخه­ی مستقل که در عین حال باهم همپوشانی دارند، وجود دارد: نظریه­ بی سازمانی اجتماعی[۱]، نظریه­ فشار[۲] و نظریه­ انحراف فرهنگی[۳]. این نظریه ها دارای شاخه های فرعی تری هستند که در ادامه مورد بحث قرار می گیرند.

 

 

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

نظریه بی سازمانی اجتماعی بر شرایط محیطی تأکید می کند:

– محله های رو به زوال

– کنترل اجتماعی ناکافی

– گروه ها و دسته های بزهکار قانون شکن

– ارزش های اجتماعی متضاد

نظریه فشار بر تضاد بین اهداف و وسایل تأکید می­ کند:

– توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت

– محرومیت و ناکامی

– روش های جایگزین برای نیل به موفقیت

 

بزهکاری

(رفتار پرخطر)

نظریه انحراف فرهنگی هر دو را ترکیب می کند:

– توسعه خرده فرهنگ ها در نتیجه بی سازمانی و فشار

– ارزشهای خرده فرهنگی در تضاد با ارزشهای مرسوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۱- شاخه های نظریه­ ساختار اجتماعی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳).

 

 

۳-۲-۴-۱-۱- نظریه­ بی­سازمانی اجتماعی

 

نظریه­ بی سازمانی اجتماعی بر روی شرایط موجود در محیط های شهری که بر روی میزان ارتکاب جرم مؤثرند، تأکید می کند. یک منطقه­ی بی سازمان و فاقد نظم اجتماعی منطقه ای است که در آن نهادهای کنترل اجتماعی مانند خانواده، مراکز تجاری مدارس از هم پاشیده اند و نمی توانند وظایف عادی خود را انجام دهند. نشانه های بی سازمانی اجتماعی شامل میزان بالای بیکاری و ترک تحصیل، خانه های رو به زوال، سطوح پایین درآمد، و شمار بالای خانواده­های تک والدی می باشد. ساکنان این مناطق تضاد و ناامیدی را تجربه می کنند و در نتیجه رفتار ضداجتماعی در آن افزایش می یابد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳). در ادامه، شاخه های نظریه­ بی سازمانی اجتماعی بررسی می شوند.

 

 

۳-۲-۴-۱-۱-۱- نظریه­ بوم شناختی رابرت ازرا پارک

 

جامعه شناسان مکتب شیکاگو در دو سطح کلان و خرد به بررسی مسائل شهری پرداختند. تحقیقات آنها هم شامل نظریه های کلان می باشد که نشان می دهد چگونه ارقام جرم و جنایت در میان اجتماعات گوناگون متفاوت است، همچنین نظریات سطح خرد را شامل می­شود که به جریان های روان شناسی اجتماعی توجه دارد که زیربنای این جریان ها در سطح کلان هستند(شارع پور، ۱۳۸۷). آنها از آغاز قرن بیستم برخی از رفتارهای انحرافی مانند خودکشی، طلاق و فحشا را در شهر شیکاگو با هدف درک تأثیر عوامل جمعیت شناختی مانند سن، بعد خانوار، تراکم جمعیت و مهاجرت و عوامل بوم شناختی نظیر قومیت، نژاد و محل سکونت بر بی سازمانی اجتماعی مورد مطالعه قرار دادند.

جامعه شناسان مکتب شیکاگو این دیدگاه را مطرح کردند که جرم و شرایط بوم شناختی اجتماعی به هم مرتبط هستند. شرایط محله ای و نه آسیب شناسی فردی، مسیر ارتکاب جرم را شکل داده و تحت تأثیر قرار می دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۸۹).

در مکتب بوم شناختی شیکاگو، نظریه­ بوم شناختی[۴] پارک با رویکرد جامعه شناسی شهری، بزهکاری جوانان را تبیین نموده و بر این پیش فرض استوار است که بزهکاری با برخی از ویژگی های شهرنشینی مانند زبان، قومیت، مهاجرت، حوزه های سکونت گاهی و تراکم جمعیت رابطه دارد. پارک معتقد بود که نواحی شهری از انگیزه ها و غرایز ساکنان ممانعت می­ کند و موجب انحرافات اجتماعی می شود(احمدی، ۱۳۸۴: ۵۵-۵۶).

وی خواستار بکارگیری روش های توصیف و مشاهده­ انسان شناختی در زندگی شهری شد. پارک به دنبال این بود که چگونه ساختار محله ای توسعه یافته است، چگونه فرآیند فقر شکل گرفته است، و چه سیاست های اجتماعی می توانست برای حل مشکلات شهری به کار گرفته شود. سپس پارک به همراه ارنست بورگس، بوم شناسی اجتماعی شهر را مطالعه کرده و دریافتند که برخی از محله ها در شرایط رفاه و وفور ثروت قرار دارند، در حالی که برخی دیگر از فقر و آشفتگی رنج می برند. فارغ از نژاد، مذهب یا قومیت، رفتار روزمره­ی افرادی که در این مناطق زندگی می کردند، به وسیله­ی فضای اجتماعی و بوم شناختی کنترل شده است(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۸۸).

     نتایج پژوهش هایی که به وسیله­ی پارک و همکارانش انجام گرفت نشان داد که نیروهای اجتماعی فعال در مناطق شهری، موجب شکل گیری مناطق طبیعی جرم می شوند. این محله­های شهری سطح بالایی از فقر را دارا هستند که باعث می شود تا نهادهای مهم جامعه پذیری و کنترل مانند مدرسه و خانواده شروع به فروپاشی نمایند. در حالی که به شکل طبیعی این نهادهای اجتماعی می توانند کنترل اجتماعی لازم برای محدود کردن جوانان محله را به کار گیرند، تضعیف این نهادها بدین معنی است که محدودیت ها برای جوانان برداشته شده و آن ها می توانند وارد فعالیت های بزهکارانه و قانون شکنانه گردند. زمانی که میزان جرم افزایش یابد و ساکنان محله احساس ترس داشته باشند از اینکه در موقع شب بخواهند از خانه­ی خود بیرون روند، محله از نظر اجتماعی دچار فروپاشی و بی نظمی شده و نمی تواند بر روی ساکنان خود اعمال کنترل اجتماعی داشته باشد. در این وضعیت، دیگر همبستگی و انسجام محله ای برای حمایت از ساکنان محله در مقابل جرم، مصرف مواد و خشونت وجود ندارد. بنابراین، رفتار مجرمانه کارکرد ویژگی های فردی یا انتخاب نیست، بلکه در ارتباط نزدیک با شرایط محیطی است که دیگر قادر نیست برای ساکنان محله روابط انسانی مناسب و شایسته فراهم نماید(همان: ۱۸۸-۱۸۹).

 

 

۳-۲-۴-۱-۱-۲- نظریه مناطق متحدالمرکز کلیفورد شاو وهنری مک کی

 

نظریه­ بی سازمانی اجتماعی مطرح شده توسط پارک به وسیله ی دو تن از شاگردان مکتب شیکاگو به نام­های کلیفورد شاو و هنری مک کی[۵] توسعه پیدا کرد. آنها توزیع جرم و بزهکاری در شهرهای آمریکایی را که بیشتر مبتنی بر مطالعات متعدد روی شهر شیکاگو بود بررسی و نتایج کار خود را به صورت تک نگاری هایی منتشر کردند(احمدی، ۱۳۸۴: ۵۷-۵۸).

شاو و مک کی قبل از تدوین کتاب مشهورشان تحت عنوان بزهکاری جوانان و نواحی شهری[۶] در سال ۱۹۴۲ به دو طریق در بسط جهت گیری پژوهشی مکتب شیکاگو سهم داشتند. نخست در بحث از بزهکاری در نواحی شهری آنها معتقد بودند که تخریب فیزیکی نواحی مرکزی شهر، در نهایت منجر به کاهش قابلیت و توان اجتماعی پلیس می شود. به عبارت دیگر بی سازمانی اجتماعی، علت افزایش بزهکاری جوانان است. ثانیاً شاو و مک کی بر اهمیت فهم و تفسیری که بزهکاران از اعمال و رفتارهای خویش دارند، تأکید می نمودند. آنها بر اهمیت شنیدن دلایل و توجیه بزهکاران، بویژه در رابطه با انجام اعمال بزهکارانه و نابهنجار، به عنوان راهی برای فهم جهان ذهنی بزهکاران تاکید می کردند(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۹).

شاو و مک کی با ارائه تحلیلی پیچیده و عمیق، تلاش نمودند تا روابط بین پویایی های رشد شهری، مسائل و مشکلات شهری و نرخ بزهکاری جوانان را مورد بررسی قرار دهند. آن ها معتقد بودند که مشکلات اجتماعی شهر شیکاگو به علت الگوهای کنترل نشده مهاجرت و ایجاد منطقه های طبیعی است که در این مناطق اهالی از فرهنگ کلی جامعه جدا افتاده اند. در واقع این مناطق از سایر نقاط شهر جدا افتاده، هنجارها، ارزش ها و الگوهای رفتاری دیگری در آنجا شکل گرفته است که با فرهنگ مسلط در دیگر مناطق در تضاد می باشد. در این مناطق گرایش های فرهنگی خاصی شکل گرفته، به طوری که افراد مرتباً در معرض یادگیری الگوهای موافق قانون شکنی هستند. بنابراین، در این مناطق جرم و جنایت بیشتر اتفاق می افتد. علت کجرفتاری و ارقام بالای آن در این مناطق بی سازمانی اجتماعی است. به این معنی که شیوه­ی بهنجار رفتار در همه­ی سطوح جامعه به یک شکل رشد و توسعه پیدا نکرده است(ممتاز، ۱۳۸۱: ۸۵-۸۷).

شاو و مک کی کانون عمده تجمع جوانان بزهکار را در نواحی خاصی از شیکاگو نشان دادند. نواحی مجاور و نزدیک با مرکز و ناحیه تجاری شهر، عمده ترین کانون تجمع بزهکاران بود. در حالی که، در سایر نواحی میزان بزهکاری به نسبت پراکنده تر بود. شاو و مک کی نقشه شهر شیکاگو را به ۱۴۰ واحد تقسیم نمودند. آنها سپس نرخ بزهکاری هر واحد را محاسبه نمودند. در محاسبات آنها، نرخ بزهکاری تعداد افراد بزهکار در هر واحد معین بود که بصورت درصد کلی از تعداد بزهکاران، نشان داده می شد(پیکوئرو و همکاران[۷]، ۲۰۱۵: ۴۵).

مناطق مرکزی و دارای بیشترین تمرکز یافتگی شهر نرخ بالاتری از جرایم را نشان می­دادند. اما مناطق دورتر از مرکز شهر دارای میزان کمتری از جرایم بودند. بررسی داده ها به شکل تعجب آوری، الگوی پایداری از فعالیت مجرمانه در نواحی بوم شناختی گوناگون در یک دوره­ی ۶۰ ساله را نشان داد(شومیکر، ۱۳۸۹: ۱۳۵-۱۳۶).

بنابراین، نرخ بزهکاری از مرکز شهر به سمت حومه بطور منظم و قاعده مندی کاهش می­یافت. بر مبنای این یافته پژوهشی این استدلال مطرح گردید که نرخ بزهکاری عملا با حرکت از مرکز شهر به حاشیه و حومه آن، کاهش می یابد. به اعتقاد شاو و مک کی، بزهکاری جوانان هنگامی که ساختارهای اجتماعی بهنجار و متعارف، جایگزین بی سازمانی اجتماعی گردد، کاهش می یابد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۳۱).

به طور کلی، نتایج زیر از پژوهش های شاو و مک کی قابل استخراج است:

۱- میزان جرایم به عوامل اجتماعی تخریبی فعال در محله های شهری طبقه­ی پایین حساس است.

۲- عوامل محیطی بیشتر از تفاوت های فردی، منشأ ارتکاب جرم محسوب می شوند. نابهنجاری شخصی ارتباط کمتری با میزان جرایم دارد.

۳- میزان جرم صرف نظر از ترکیب نژادی یا قومی، شکل ثابتی در مناطق فقیرنشین دارد.

۴- عدم تجانس محله ای و از بین رفتن کنترل اجتماعی علل اولیه­ی رفتار مجرمانه هستند، ارزش ها و هنجارهای اجتماع و انسجام جامعه انتخاب های رفتاری فرد را تحت تأثیر قرار می­دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۷).

توزیع نرخ بزهکاری در ۳۰ شهر آمریکا مانند فیلادلفیا، بوستون، ریچموند و ویرجینیا به این واقعیت اساسی درباره­ی بزهکاری اشاره داشت که هرچه از مرکز شهرها به سوی حاشیه­ی شهرها می رویم، نرخ­های رسمی بزهکاری کاهش می­یابد(شومیکر، ۱۳۸۹: ۱۳۶).

 

 

 

 

  1. ۱٫ Social Disorganization Theory
  2. ۲٫ Strain Theory
  3. ۳٫ Cultural Deviance Theory

[۴]. Ecological Theory

[۵]. Shaw and McKay

  1. ۲. Juvenile Delinquency and Urban Areas

[۷]. Piquero et al.,

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

خرید اینترنتی فایل پایان نامه اثبات گرایی روانی

۳-۲-۲-۲- اثبات گرایی روانی

 

اثبات گرایی روانی[۱] جهت گیری متفاوتی را در خصوص مجرمان و اعمال مجرمانه اتخاذ کرده است. بدین شکل که در آن، جرم و بزهکاری نتیجه­ی عوامل روانی به حساب می آید(مثلاً بیماری روانی). به عبارت دیگر، در این رویکرد، افراد مجرم می شوند، نه اینکه مجرم به دنیا می­آیند. برهمین اساس، وظیفه­ی نظام جزایی نخست، فهم علل واقعی و زیربنایی بزهکاری و دوم، یافتن راهبردهای درمانی مناسب می باشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۱۵-۱۱۶).

به طور کلی، نظریه های روانشناختی کانون توجه خود را در تبیین رفتارهای مجرمانه بر فرآیندهای ذهن متمرکز نموده بود. این نظریه ها در قالب های زیر مطرح می شوند:

– برخی از این نظریه ها به محورهای مطرح شده در نظریه­ روانکاوی[۲] پرداخته است؛ محورهایی مانند تحلیل خودآگاه و ناخودآگاه، و همچنین بررسی این نکته که چگونه دو فرآیند پایه ای هیجان و رشد بر رفتار تأثیر می گذارد(احمدی، ۱۳۸۴).

– برخی دیگر، خصیصه های شخصیت[۳] را مورد توجه قرار داده و به مواردی از جمله مطالعات انجام گرفته درباره­ی پرخاشگری و انفعال و همچنین ساختار روانی شخصیت پرداخته است؛ البته در مواردی که ابعاد این ساختار با رفتار فرد ارتباط می یافت(مارش و همکاران، ۲۰۰۶).

– برخی نیز مسایل روان­پزشکی را از نقطه نظر تجارب دوران کودکی بررسی کرده است. مواردی که از جمله­ی آنها می توان به تحلیلی اشاره کرد که پیامد محرومیت از نیازهای عمومی دوران کودکی را موجب شکل گیری الگوهای شخصیتی خاصی در دوره های آتی زندگی می داند(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۱۷).

 

 

۳-۲-۳- نظریه­ های زیستی – اجتماعی

صاحب نظران معاصر اثبات گرا به وجود نوعی ارتباط پویا میان دو دسته عوامل زیر اشاره می­ کنند: نخست، عوامل زیستی(یا پیش زمینه های ارثی)؛ و دوم، عوامل محیطی[۴](یا درون دادهای بیرونی که تعدیل کننده­ رفتار است). مسئله هم چیزی از نوع جمع شدن طبیعت و تربیت[۵] قلمداد می شود؛ نه اینکه در تولید گونه های خاص رفتار، یکی از آن دو را تنها عامل مؤثر و یا عامل مسلط به حساب آورند. بر همین اساس، اثبات گرایان معاصر، مفهوم بزهکاری را به گونه ای دیگر توصیف کرده و ابعاد آن را به شکلی تعریف می­ کنند که بیشتر با مضمون مشخص کردن افرادی تناسب می یابد که در خطر ارتکاب رفتارهایی خاص قرار دارند. آن­ها گروه هایی خاص از افراد را با این عنوان مورد توجه قرار می دهند که در آن­ها پیش زمینه ­های ارتکاب جرم بیش از دیگران مشاهده می شود. از نظر آن­ها، این ویژگی محصول اثرهای هر دو دسته عوامل زیستی و محیطی – اجتماعی می باشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۲۲-۱۲۳).

برخی از اندیشمندانی که به مطالعه­ رفتار بزهکارانه و مجرمانه می­پردازند، رویکردهای جامعه­شناختی را با رویکردهای زیست­شناختی ترکیب می­ کنند. یکی از منابع بسیار تأثیرگذار در این حوزه، زیست­شناسی اجتماعی: یک ترکیب جدید[۶] می­باشد که توسط ادوارد. او. ویلسون[۷] در سال ۱۹۷۵ نوشته شد. ویلسون یکی از اولین جرم­شناسانی بود که رهایی از شیفتگی مرتبط با نظریه ­های جامعه­شناختی و رفتاری رایج را با تأکید بر این که فرد یک ارگانیسم زیستی است که درون محیط­های اجتماعی عمل می­ کند، مطرح کرد. آثار نوشته شده به وسیله­ی داوکینز[۸] در سال ۱۹۷۶(ژن خودخواه[۹]) و الیس[۱۰] در سال ۱۹۷۷(“نقصان و سقوط جامعه­شناسی[۱۱]، ۱۹۷۵-۲۰۰۰”) رهایی از شیفتگی جرم­شناختی مرتبط با تبیین­های جامعه­شناختی محض و امیدواری تجدید شده برای رویکردهای زیست­شناختی اصلاح شده را نشان داده است که تحت مفروضات ناقص تحقیقات زیست­شناختی قبلی عمل نخواهد کرد(کروز، ۲۰۰۹: ۱۹۸).

پیشرفت­های علمی مهم از دهه­ی ۱۹۵۰ تا اواسط دهه­ی ۱۹۷۰ میلادی( به عنوان نمونه مطالعه­ ژنتیک) همچنین به ظهور مجدد علاقه و ایجاد تمایل در تبیین رفتار با توجه به مبانی زیستی کمک نموده است. پیشرفت­های دیگر در اواسط دهه­ی ۱۹۸۰ به دانشمندان اجازه داد تا به شکل جدی­تر مغز را به عنوان یک عامل بالقوه در رفتار مجرمانه مورد بررسی قرار دهند(همان: ۱۹۸).

نظریه­ های زیستی – اجتماعی جدید تلاش می­ کنند تا باورهای مرتبط با شکل­ گیری و رشد جامعه­شناختی رفتار(به عنوان نمونه یادگیری اجتماعی، شرطی­سازی) را با رشد زیست­شناختی فردی که رفتار را انجام می­دهد، تلفیق کنند. در مقابل نظریه­ های زیست­شناختی قبلی که بحث وراثت را درباره­ی رفتار به کار می­برند، نظریه­ های زیستی – اجتماعی بیان می­ کنند که ممکن است زمینه­ ژنتیکی برای رفتارهای خاصی وجود داشته باشد(همان: ۱۹۸).

مشهورترین گونه­ی تبیین های زیستی – اجتماعی[۱۲] تبیینی است که هانس آیزنک[۱۳] آن را مطرح کرده است. وی مدعی است که رفتار را می توان برحسب ترکیبی از تأثیرات روانی و محیطی تبیین کرد. به بیان دیگر، آیزنک بر این باور است که انسان ها نه مقهور خصیصه های زیستی خویشند و نه موجوداتی اند که اوضاع و احوال اجتماعی پیرامون، نتواند آن­ها را تحت تأثیر قرار دهد. بدین ترتیب به نظر آیزنک، رفتار و به ویژه رفتار بزهکارانه را می توان برحسب دو متغیر کلیدی زیر تبیین کرد:

الف) قابلیت های متفاوت شرطی شدن: این متغیر، بیانگر ابعادی است که میراث ژنتیک فرد می تواند توانایی شرطی شدن و یادگیری او را تحت تأثیر قرار دهد.

ب) کیفیت های متفاوت شرطی سازی: این متغیر نیز به نقش دو عنصر کارآمدی و اثربخشی خانواده در به کار گرفتن فنون مناسب شرطی سازی اشاره دارد. بدین معنا که محتوا و روش تربیت کودک، تأثیر خاص خود را بر رفتارهای آتی او برجای می نهد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۲۱-۱۲۲). بنابراین، از نظر آیزنک، ترکیب عوامل زیستی و اجتماعی، تبیین کننده­ رفتارهای افراد و از جمله گرایش فرد به رفتارهای بزهکارانه می­باشد.

 

 

۳-۲-۴- نظریه­ های جامعه­شناختی

 

تبیین­های جامعه­شناختی بزهکاری نسبت به حوزه­های دیگر از کمیت و برجستگی بیشتری برخوردار است. انگیزه های بزهکاری و جرم به سادگی از عیوب، قصور، آزادی انتخاب افراد، خصلت های روانی و به طور کلی عوامل فردی(آنچنان که مورد نظر رویکردهای کلاسیک و اثبات گرایی است) ناشی نمی شود. یک تبیین کامل از رفتار بزهکارانه و مجرمانه باید فرهنگ اجتماعی محیطی را که مردم در آن زندگی می کنند، در نظر بگیرد.

دلایل زیادی برای مطالعه­ جرم و بزهکاری از دید جامعه شناسی وجود دارد. اول اینکه، برخی از مناطق جغرافیایی نسبت به سایر مناطق برای وقوع تخلف و جرایم، مستعدتر هستند. محققان تلاش نمودند تا کشف کنند که چرا چنین نمونه هایی وجود دارند و چگونه می توان آنها را از بین برد. توصیف جرم و بزهکاری به عنوان یک پدیده انفرادی نمی تواند تأثیر این نمونه ها در میزان جرم را نشان دهد. دوم، جامعه­شناسی دگرگونی های موجود در هنجارهای فرهنگی و تأثیر آن بر روی رفتارهای فردی و گروهی را دنبال می نماید. به عبارت دیگر، جامعه­شناسی به دنبال شناسایی تغییرات اجتماعی و جوانب پویای رفتار بشریت است. تغییر ساختار یک جامعه دارای تأثیر بسیار زیادی در روابط درون گروهی و درون شخصیتی است. کاهش نفوذ خانواده با افزایش تأکید بر فردگرایی، استقلال و انزوا همراه شده است. یک خانواده­ی تضعیف شده با جرم و بزهکاری مرتبط می شود. رشد سریع فنآوری و تأثیر آن در سیستم اجتماعی یکی دیگر از تغییرات مهم می باشد که می تواند میزان بزهکاری و جرم را تحت تأثیر قرار دهد. سوم اینکه، تأکید علم جامعه شناسی بر روی کنش متقابل درون گروهی می باشد. درک تعامل پویا میان افراد و مراکز مهم اجتماعی مانند خانواده­های شان، گروه همسالان، مدارس آنها، کارشان و غیره برای فهم دلایل جرم و بزهکاری مهم است. بنابراین، این نیروهای اجتماعی هستند که در رابطه با جرم و بزهکاری نقش پررنگی را ایفا می کنند و می­بایست تأثیر این نیروهای اجتماعی مورد تحلیل قرار گیرد(سیگل، ۲۰۱۱).

کاربرد مفاهیم جامعه شناختی در رابطه با جرم و بزهکاری را می توان در آثار جامعه­شناسان قرن نوزدهم مانند ال.ای.جی (آدولف) کتله[۱۴] و (دیوید) امیل دورکیم[۱۵] ردیابی کرد. کتله از داده ها و آمارهای اجتماعی برای انجام پژوهش های خود استفاده کرد و همراه با آندره میشل گوری[۱۶] فرانسوی، مدرسه­ی نقشه نگاری جرم شناسی[۱۷] را تأسیس کردند. وی یکی از اولین دانشمندان امور اجتماعی بود که در اوایل قرن نوزدهم از تکنیک های ریاضی برای بررسی تأثیر عوامل اجتماعی مانند فصل، آب و هوا، جنسیت و سن بر روی ارتکاب جرم استفاده کرد. نتایج پژوهش های وی حاکی از ارتباط بین عوامل اجتماعی و میزان جرم بود. به طور خاص، کتله دریافت که میزان جرم در فصل تابستان، در مناطق جنوبی، در میان جمعیت­های ناهمگن و در بین فقرا و بیسوادان بیشتر است. یافته های او که جرم مبنای اجتماعی دارد، چالش مستقیمی در مقابل جبرگرایی زیستی بوده است(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۸۷-۱۸۸).

دورکیم به عنوان یکی از بنیان گذاران جامعه شناسی، جرم را پدیده ای بهنجار و ضروری برای جامعه تعریف می کند. در نگاه دورکیم، جرم بخشی از طبیعت انسان است، زیرا در هر شرایطی اعم از فقر و شکوفایی(رونق) وجود دارد. جرم یک پدیده­ عادی و بهنجار است زیرا تصور جامعه ای که در آن رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه وجود نداشته باشد، غیرممکن است. دورکیم معتقد است اجتناب ناپذیری جرم، ریشه در تفاوت های(عدم تجانس) اجتماعی دارد. وی استدلال می کند که جرم حتی می تواند برای جامعه مفید و باعث سلامت آن شود. وجود جرم می تواند راهی برای تغییرات اجتماعی باشد و از این رو، ساختار اجتماعی از حالت جمود و انعطاف ناپذیری خارج خواهد شد. به علاوه، دورکیم استدلال می کند که جرم پدیده ای سودمند و باعث جلب توجه عموم به مشکلات جامعه می گردد(بیرن و مزراشمیت[۱۸]، ۲۰۱۱).  در ادامه و در بخش نظریه های ساختار اجتماعی، نظریه­ آنومی دورکیم به تفصیل مورد بحث قرار می­گیرد.

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

با شکل گیری بخش جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو[۱۹] در نتیجه­ی تلاش های آلبیون اسمال[۲۰] در اوایل قرن بیستم، زمینه برای به وجود آمدن مکتب شیکاگو[۲۱] به واسطه­ تلاش­ها­ و پژوهش­های­ جامعه­شناسان شهری مانند توماس[۲۲]، پارک[۲۳]، برگس[۲۴] و ویرث[۲۵] فراهم شد و از این زمان به بعد، مطالعه­  نیروهای اجتماعی مؤثر بر رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه به شکل دقیق و علمی مورد توجه واقع شد. به تدریج مطالعه­ رفتارهای بزهکارانه به حوزه های دیگر جامعه­شناسی سرایت کرد و نظریه­هایی مانند؛ آنومی مرتن[۲۶] (۱۹۳۸)؛ بی­سازمانی اجتماعی شاو و مک­کی[۲۷] (۱۹۴۲)؛ همنشینی افتراقی ساترلند[۲۸] (۱۹۴۷)؛ پسران بزهکار کوهن[۲۹] (۱۹۵۵)؛ فرهنگ طبقه پایین میلر[۳۰] (۱۹۵۸)؛ فرصت افتراقی کلووارد و اوهلین[۳۱] (۱۹۶۰)؛ برچسب­زنی بکر[۳۲] (۱۹۶۳)؛ فنون خنثی­سازی ماتزا[۳۳] (۱۹۶۴)؛ کنترل اجتماعی هیرشی[۳۴] (۱۹۶۹) و خود-کنترلی گاتفریدسون[۳۵] و هیرشی(۱۹۹۰) به وجود آمد.

سیگل (۲۰۱۱؛۲۰۱۲) مسأله­ رفتارهای بزهکارانه و پرخطر را از دیدگاه­های مختلف مورد بررسی قرار داده است. هر یک از این دیدگاه­ها عوامل خاصی را برای بروز بزهکاری در نظر می­گیرند. برخی از این نظریه­ها، جرم و رفتار بزهکارانه را بر مبنای ویژگی­های فردی تحلیل می­ کنند. در این نظریه­ها، جرم(رفتار بزهکارانه) یک انتخاب داوطلبانه و آزاد است که توسط خود فرد صورت گرفته و کارکرد نابهنجاری روانشناختی یا زیست­شناختی شخصی یا هر دو می­باشد. برخی دیگر جرم و رفتار بزهکارانه را از منظر جامعه­شناسی و اقتصاد سیاسی بررسی می­ کنند. این نظریه­ها جرم را به عنوان کارکرد ساختار، فرآیند و تضادهای زندگی اجتماعی در نظر می­گیرند. دسته­ی سوم نظریاتی هستند که تعدادی از مفاهیمی که رفتار مجرمانه(بزهکارانه) را ورای دوره­ی زندگی تبیین می­ کند، با هم ترکیب و تلفیق نموده ­اند و به عنوان رویکردهای تکاملی جرم شناخته می­شوند. در این پژوهش در رابطه با تبیین جامعه شناختی، با ارجاع به دیدگاه سیگل، نظریه­ های جامعه­شناسی مانند ساختار اجتماعی[۳۶]، فرآیند اجتماعی[۳۷]، تضاد اجتماعی[۳۸] و نظریه­ های تکاملی(تلفیقی)[۳۹] را مورد بررسی قرار می­دهیم. رویکردهای زیستی و روانی نیز قبلاً مورد بررسی قرار گرفته اند.

  1. ۲٫ Psychological Positivism
  2. ۳٫ Psychoanalytic Theory
  3. ۴٫ Personality
  4. ۱٫ Environmental Factors
  5. ۲٫ Nature & Nurture
  6. ۳٫ Sociobiology: The New Synthesis
  7. ۴٫ Wilson
  8. ۵٫ Dawkins
  9. ۶٫ The Selfish Gene
  10. ۷٫ Ellis
  11. ۸٫ The Decline and Fall of Sociology
  12. ۱٫ Biosocial Explanations
  13. Eysenck
  14. Quetelet
  15. ۲٫ Durkheim
  16. ۳٫ Guerry
  17. ۴٫ Cartographic School of Criminology

[۱۸]. Beirne & Messerschmidt

  1. ۲٫ University of Chicago
  2. ۳٫ Small
  3. ۴٫ Chicago School
  4. ۵٫ Thomas
  5. ۶٫ Park
  6. ۷٫ Burgess
  7. ۸٫ Wirth
  8. ۹. Merton
  9. ۱۰. Shaw and McKay
  10. ۱۱٫ Sutherland
  11. ۱۲٫ Cohen
  12. ۱۳٫ Miller
  13. ۱۴. Cloward and Ohlin
  14. آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

  15. ۱۵. Becker
  16. ۱۶. Matza
  17. ۱۷. Hirschi
  18. ۱۸٫ Gottfredson
  19. ۱٫ Social Structure Theories
  20. ۲٫ Social Process Theories
  21. ۳٫ Social Conflict Theories
  22. ۴٫ Developmental(Integrated) Theories

فایل پایان نامه نظریه ­های مربوط به رفتارهای بزهکارانه

اگرچه توجه به شخصیت مجرم و بزهکار با پیدایش مکتب اثباتی ایتالیا رونقی به خود گرفت، ولی باید در نظر داشت که این مسأله قبل از سزار لومبروزو[۱] مورد توجه فلاسفه­ی یونان به ویژه افلاطون  قرار گرفته و به نظر او چون هدف انسان انجام عمل نیک و گرایش به امور خیر است و پیوسته بشر مایل است در جهان هستی عمل خیر انجام دهد، بنابراین اجتماع بایستی نه تنها مجرمین و بزهکاران را مجازات نکند، بلکه باید سعی کند به منظور انصراف آنان از این عمل به روش مقتضی اقدام نماید(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۲).

بعضی از رشته­های علوم قدیمی مانند کف­شناسی، ستاره­شناسی و قیافه­شناسی علایمی از رفتار مجرمانه و شخص مجرم بیان کرده(کروز[۲]، ۲۰۰۹) و همچنین، ادیان و مذاهب مختلف اشاره­ای به ظواهر گناهکاران و مجرمین نموده که در کتاب مقدس شواهدی در این باره موجود است(یعرف مجرمین به سیماهم)(سلاحی، ۱۲:۱۳۸۷). در سال ۱۵۸۶ دلاپورتا[۳]، در کتاب خود به نام قیافه­شناسی[۴] به تشریح رابطه­ بین قیافه و صفات انسانی پرداخته و سر دیوانگان و افراد پرخاشگر را با سر حیوانات مقایسه، و تشابه آن­ها را تصریح کرد و رفتار خشن و وحشیانه­ی آنان را در اولین کتابی که در این مورد نوشت، بررسی نمود و دریافت که بین شکل ظاهری افراد و رفتار بزهکارانه رابطه وجود دارد(مارش و همکاران[۵]، ۲۰۰۶). ولی بعداً ژاک فرد پزشک فرانسوی، اعتقاد خود را به وجود رابطه بین ظواهر جسمانی و بزهکاری بیان کرد ولی او باور نداشت که کلیه­ی کسانی که علایم مورد­نظر در آن­ها وجود دارد لزوماً بزهکار باشند، زیرا به مجرمین خوش قیافه­ای اشاره می­ کند که هیچ کدام از مشخصات و علایم مورد بحث در آن­ها وجود ندارد(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۲-۱۳).

در سال ۱۷۸۳ لاواتر[۶] سوئیسی به مطالعه­ قیافه­ی انسان­ها و مقایسه­ آن با حیوانات پرداخت و تشابه بین سر حیوانات و تبهکاران را بررسی کرد و نظریه­ دلاپورتا را تأیید نمود. وی بیان کرد رفتار مجرمانه می تواند از طریق بررسی چشم، گوش، بینی، چانه و شکل صورت افراد مشخص شود(کروز، ۲۰۰۹: ۱۸۶). سپس گال[۷] پزشک اتریشی با توسل به تحقیقات علمی رابطه­ بین برآمدگی­های جمجمه­ی انسان را با رفتار مجرمانه­ی آن­ها مطالعه کرد و پینل[۸] پزشک فرانسوی با مطالعه­ احوال بیماران روانی، خشونت با آن­ها را مورد انتقاد قرار داد و کتله[۹] بلژیکی در سال ۱۸۳۵ نظر خود را درباره­ی تأثیر محیط جغرافیایی بر پدیده­ بزهکاری منتشر کرد. گابریل تارد[۱۰] مطالعات خود را تحت عنوان بزهکاری انتشار و تقلید را منشأ بزهکاری می­دانست. سزار لومبروزو پزشک ایتالیایی با الهام گرفتن از نظریات گال و بروکا[۱۱] مقدار زیادی از جمجمه­­ی مجرمین مرده را آزمایش کرد و در سال ۱۸۷۶ کتاب خود به نام انسان جنایتکار[۱۲] را منتشر ساخت. همچنین او وضعیت ۱۶۰ نفر از دانش­ آموزان زیر سن بلوغ را مطالعه و اعتقاد داشت که علل ارثی آنان مانع هرگونه اصلاح و تربیت است و آموزش و پرورش نیز به طور ظاهری در رفتار و افعال این افراد مؤثر و در اصل و ماهیت آنان بی اثر است و همین افراد بدگوهر چنانچه در محیط مساعدی برای ارتکاب جرم قرار گیرند، حتماً مرتکب جرم خواهند شد. انریکو فری[۱۳] جامعه­شناس ایتالیایی در سال ۱۸۸۱ اولین کتاب جامعه­شناسی جنایی(کیفری)[۱۴] را نوشت و در سال ۱۸۸۵ رافائل گاروفالو[۱۵] قاضی ایتالیایی با نوشتن کتابی به نام جرم­شناسی[۱۶]، علم جدیدی را پایه­گذاری کرد(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۳). بعد از این تلاش­ها، بررسی جرم و بزهکاری به شکل علمی­تر ادامه یافت و تحقیقات مدون و آثار برجسته­ای توسط اندیشمندان مختلف در این حوزه نوشته شد. مسئله بزهکاری در سرتاسر جوامع، همواره مورد توجه و دغدغه اصلی اندیشمندان حوزه­های مختلف بوده است و آنها تلاش کرده‏اند که تبیین مطلوبی برای چرایی و چگونگی پیدایش بزهکاری ارائه دهند. از آنجایی که این پژوهش به دنبال تببین جامعه­شناختی رفتارهای پرخطر می­باشد، اشاره­ای کوتاه به نظریه­ های کلاسیک و اثبات­گرایی بزهکاری می­شود و به طور مفصل نظریه­ های جامعه­شناختی مرتبط با موضوع مورد بحث و بررسی قرار می­گیرند. همچنین از آنجا که متغیر مستقل اصلی این پژوهش، مهارت­های اجتماعی و ارتباطی می­باشد، نظریه­ های مرتبط با این مفهوم هم مورد توجه قرار می­گیرد. ذکر این نکته ضروری است که برای رعایت امانت در استفاده از منابع، مفاهیم جرم، رفتار بزهکارانه، رفتار ضداجتماعی به کار برده شده است، اما همانطور که قبلاً در فصل اول اشاره شد، رفتارهای پرخطر به عنوان بخشی از رفتارهای انحرافی، مجرمانه، بزهکارانه و ضداجتماعی مدنظر قرار گرفته است و هرجا مفاهیم جرم، رفتار بزهکارانه یا رفتار ضداجتماعی استفاده شده، منظور رفتارهای پرخطر می باشد.

 

 

۳-۲- نظریه ­های مربوط به رفتارهای بزهکارانه

۳-۲-۱- دیدگاه جرم­شناسی کلاسیک

 

در نگرش کلاسیک[۱۷]، انسان­ها موجوداتی خودخواه[۱۸] و منفعت طلب[۱۹] قلمداد می شوند. نظریه­ کلاسیک، نگرشی اراده گرا[۲۰] را درباره­ی طبیعت انسان اتخاذ کرده است که بر وجود اختیار در انسان و مفهوم گزینش فردی تأکید می کند. این رویکرد نظری، بزهکاری را عمدتاً به چشم انتخاب گزینه ای نادرست می­نگرد که در چهره­ی نقض قانون نمایان می شود. به بیان ساده، نظریه­ کلاسیک مدعی است که افراد را باید مسئول اعمال خویش دانست. در این زمینه چنین استدلال می شود که هر شخص قابلیت تعقلی همسان با دیگران دارد. پس در صورتی که اقدام های لازم برای آشنا ساختن شهروندان با قانون و مجازات های مقرر شده در آن، صورت گرفته باشد، ارتکاب جرم و بزهکاری توسط فرد اساساً چیزی جز نوعی گزینش آزادانه از ناحیه­ی او نخواهد بود. بدین ترتیب، منشاً بزهکاری، پدیده ای نهفته در درون افرادی عاقل و اندیشمند محسوب می شود، با این تعبیر که جرم از خود فرد سرچشمه می گیرد؛ خواه آنکه (با سنجش پاداش ها و پیامدهای منفی احتمالی) تصمیمی حساب شده برای انجام خطا گرفته باشد، و خواه (بدون استفاده­ی درست و مناسب از قوه­ی تعقل خویش) درگیر کاری شود که ممکن است رفتاری غیرعقلانی به حساب آید(وایت و هینز[۲۱]، ۱۳۹۰).

نظریه پردازان کلاسیک، محافظت عملی از قرارداد اجتماعی را با به کار گرفتن مجازات[۲۲] ممکن می­دانند. به نظر آن­ها، هدف از مجازات، بازداشتن افراد از نقض قانون است که در عمل، معنای تعرض به حقوق جسمی یا مالی دیگران را به خود می گیرد(مارش و همکاران، ۲۰۰۶: ۹۲). آن­ها همچنین مدعی اند که بازدارندگی را باید با به کار بستن مجموعه ای از ضمانت اجراها و کیفرهای متناسب با جرم های ارتکابی، در وهله­ی اول در خصوص افراد(بازدارندگی خاص)؛ و سپس در خصوص همه اعضای جامعه(بازدارندگی عام) هدایت نمود. در عین حال، در نگاه آنان، مجازات بر اصل لذت – رنج[۲۳] استوار است که بر اساس آن، میزان محکومیت باید بیشتر از هر نوع لذتی باشد که ممکن است از ارتکاب جرم به دست آید(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۸۵-۸۶).

سزار بکاریا[۲۴] و جرمی بنتام[۲۵] از نظریه پردازان مطرح رویکرد کلاسیک هستند. بکاریا بر این باور بود که انسان ها خواهان به دست آوردن لذت و اجتناب از درد و ناراحتی هستند. جرایم زمانی اتفاق می افتند که لذت و پاداش ناشی از انجام اعمال غیرقانونی بیشتر از درد و رنج ناشی از مجازات باشد. برای اجتناب از وقوع جرم، مجازات باید کافی و متناسب باشد(نه کم و نه زیاد)، تا در لذت بردن و احساس خوشبختی کردن از ارتکاب جرم تعادل ایجاد نشود. قضیه­ی اصلی بکاریا این بود که برای این که مجازات مؤثر باشد، باید عمومی، درست، سریع، ضروری، قابل کاربرد در شرایط معین، هماهنگ با جرم و توسط قانون اجرا شود(سیگل[۲۶]، ۲۰۱۱: ۹). در نگاه بنتام، انسان ها موجوداتی واجد اختیار و برخوردار از قابلیت های همسان تعقل به حساب می آیند. از نظر وی، تمامی رفتارها را می توان رفتارهایی دانست که در طلب لذت یا پرهیز از رنج انجام می گیرد. او به ویژه کنش مجرمانه را بازتابی از این گرایش فراگیر یا اصل تعمیم یافته­ی لذت – رنج محسوب می دارد. بدین ترتیب، او مدعی می شود که شالوده­ی اعمال قانون جزا، باید پای بند ساختن افراد به انجام عاقلانه ترین کارها باشد؛ آن هم با متوجه ساختن آن­ها به این واقعیت که نقض قانون، تقریباً به طور قطع، به تجربه­ی ضمانت اجراهای منفی می انجامد. به طور خلاصه، به نظر بنتام، مجازات باید فراهم آورنده­ی رنج و رنجی بیش از ارزش قانون شکنی باشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۸۹-۹۰).

 

 

۳-۲-۲- دیدگاه اثبات گرایی

 

رویکرد اثبات گرایی[۲۷] بر خلاف دیدگاه کلاسیک، بزهکاری و جرم را برحسب نیروها و عواملی تبیین می­ کنند که در محدوده­ توان تصمیم گیری فرد نیست. بر همین اساس، رفتار بازتاب انواعی از اثرگذاری های خاص بر فرد به حساب می آید؛ خواه این اثرگذاری ها ماهیتی زیستی داشته باشد و خواه ماهیتی روانی یا اجتماعی. این رویکرد همچنین مدعی است که مجرمان با یکدیگر متفاوتند. بدین شکل که به وجود گونه­هایی از تفاوت های فردی میان مجرمان توجه می کند و یادآور می شود که این تفاوت ها را می توان در جای خود به نوعی سنجید و دسته­بندی کرد. از این رو، کانون تحلیل اثبات گرایی به جای اینکه بر عمل مجرمانه متمرکز باشد، متوجه ماهیت و ویژگی های مجرم است. اثبات گرایان بر این باورند که می توان مجرمان را مطالعه­ علمی نمود و عواملی که آنان را به بزهکاری سوق می دهد، تشخیص داد و دسته­بندی کرد. در نهایت می توان مجرمان را درمان یا به گونه ای آن­ها را مهار نمود(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۰۹). رویکرد اثبات گرایی در قالب اثبات گرایی زیستی، روانی و جامعه شناختی پدیده­ بزهکاری و جرم را مورد تبیین قرار می دهد که در این بخش اثبات گرایی زیستی و روانی مورد بررسی قرار می گیرند و اثبات گرایی جامعه شناختی در بخش نظریه های جامعه­شناختی آورده می شود.

 

 

۳-۲-۲-۱- اثبات گرایی زیستی

 

رویکرد اثبات گرایی زیستی[۲۸]، برای نخستین بار در آثار سزار لومبروزو معرفی شده است. وی کوشیده تا با تکیه بر تفاوت های نژادی و زیستی، وجه تمایزی میان گونه های متفاوت افراد بشر ارائه دهد و آن­ها را، براساس این تفاوت ها دسته بندی کند. به نظر لومبروزو، انسان مجرم زاده می شود، نه اینکه مجرم می­شود. بدین ترتیب، ایده­ی مجرم مادرزاد[۲۹] در سخن او، بیانگر این مضمون است که جرم را باید محصول چیزی دانست که اساس طبیعت فرد مجرم را تشکیل می دهد(مارش و همکاران، ۲۰۰۶: ۲۳).

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

چارلز گورینگ[۳۰] یکی دیگر از کسانی است که نتایج تحقیق خویش را در سال ۱۹۱۳ با عنوان محکوم انگلیسی[۳۱] منتشر ساخته است. این تحقیق، حدود ۳۰۰۰ نفر از مجرمان محکوم شده را به آزمون کشیده و یافته های آن حکایت از این دارد که افراد برخوردار از گرایش های مجرمانه، طبیعتاً دارای سطح هوشی پایین تر و قامتی کوتاه تر از دیگرانند. نکته­ی شایان توجه در این خصوص، آن است که گورینگ برای سنجش میزان هوش، صرفاً با افراد صحبت نموده و سپس خود تعیین می کرد که آیا آن­ها باهوشند یا خیر(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۱۳-۱۱۴).

ویلیام شلدون[۳۲] نیز در دهه­ی ۱۹۴۰ نظریه ای را ارائه داده که شالوده­ی آن را ساختمان بدن[۳۳](سنخ­های بدنی) تشکیل می دهد و در صدد است تا وجود نوعی پیوند را میان گونه های متفاوت ساختار بدن و بزهکاری اثبات کند. گونه های متفاوت ساختار بدنی انسان از نظر شلدون، در سه مقوله­ی کلی دسته بندی شده است: اندومرف[۳۴](بدن شل و گرد)، مزومرف[۳۵](بدن عضلانی و قوی) و اکتومرف[۳۶](بدن لاغر و نحیف). وی مدعی بود که بیشترین احتمال مجرم شدن در میان افراد مزومرف وجود دارد(شومیکر، ۱۳۸۹).

یک نمونه­ی دیگر از تبیین های زیستی، یافته های پژوهش هایی است که به آزمون عوامل ژنتیک می­پرداخت و شکل گیری نظریه­ کروموزوم XYY را در پی داشت؛ نظریه ای که بزهکاری را با نوعی ساخت کجروانه­ی ژنتیک مرتبط می دانست. ضمیمه­ی کروموزومی[۳۷] بهنجار برای جنس مؤنث، XX و برای جنس مذکر، XY است. اما در این میان، نوعی ترکیب کروموزومی XYY کشف شده بود. محققان معتقد بودند که افراد برخوردار از این نوع ترکیب کروموزومی، استعداد بسیار بیشتری برای ارتکاب اعمال مجرمانه دارند و سبب این استعداد را ساختارهای نابهنجار قد و ذهن آن افراد می دانستند(احمدی، ۱۳۸۴: ۲۹).

در میان نمونه های معاصر، می توان به مواردی اشاره کرد که آثار مربوط به عوامل گوناگون زیر را در ایجاد رفتارهای مجرمانه به آزمون کشیده است:

الف) آثار ژنتیک[۳۸]: پژوهش های مرتبط به این دسته عوامل، به آزمون اثرهای وراثت بر رفتار مجرمانه می ­پردازد. در این میان، برخی پژوهش ها، خصیصه های ویژه ای مانند نارسایی ذهنی یا پرخاشگری را از جمله مواردی محسوب داشته که هم داده ای ژنتیک است و هم پیوندی تنگاتنگ با رفتار مجرمانه دارد. به علاوه، مقایسه­ دوقلوهای همسان و ناهمسان و مطالعه­ فرزندخوانده ها از دیگر شیوه هایی به شمار می آید که محقق را قادر به آزمون آثار میراث ژنتیک می سازد.

ب) آثار زیست شیمی[۳۹]: این نوع بررسی ها، تأثیر تفاوت های زیستی – شیمیایی را بر الگوهای رفتاری انسان ها می آزماید. در این زمینه، فعالیت های هورمونی، فرآیندهای سوخت و ساز در بدن[۴۰] و همچنین آثار سم ها بر آن از جمله مواردی است که بررسی های یاد شده، ارتباط آنها را با رفتارهای گوناگونی مانند پرخاشگری و گرایش های درونی و کلی افراد به ارتکاب جرم به آزمون می کشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۲۴).

بخش دیگری از این دست پژوهش ها، به آزمون متغیرهای روان-تنی[۴۱] پرداخته است؛ یعنی متغیرهایی که از میان آنها می توان به ضربان قلب، فشار خون، امواج مغری و سطح برانگیختگی و توجه در افراد اشاره کرد. یافته های این دست پژوهش ها نیز حاکی از آن است که فرآیندهای متفاوت کالبدی، پیامدهای خاص خود را در حوزه­  نقل و انتقال های عصبی و همچنین ایجاد اختلال روانی در پی دارد.

ج) پژوهش های دسته­ی سوم، به بررسی برانگیزاننده های روان-دارویی[۴۲] – کوکائین، الکل و آمفتامین ها و مانند آن – می پردازد و آثار این داروها را بر رفتار و به ویژه بر رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه بررسی می­ کند(همان: ۱۲۵).

سرانجام آنکه امروزه در شماری از این حوزه ها، زمینه­ مطرح شدن انواعی از اصلاح کننده­های زیستی فراهم آمده که با هدف پیشگیری از وقوع رفتارهای بزهکارانه طراحی و تدوین می­گردد. به کار گیری این اصلاح کننده ها نیز در دو صورت زیر ممکن است:

– اینکه صرفاً منشأ مشکل را از میان ببرند.

– اینکه در صورت وجود واکنش های پیچیده تر، از طریق به کار گیری ابزارهای درمانی مناسب، به تنظیم کارکردهای زیست-شیمی و کالبدی بدن بپردازند(همان: ۱۲۵).

 

  1. ۱٫ Lombroso
  2. ۲٫ Crews
  3. ۳٫ Della Porte
  4. ۴٫ Physiognomy

[۵]. Marsh et al.,

  1. ۱٫ Lavater
  2. ۲٫ Gall
  3. ۳٫ Pinel
  4. ۴٫ Quetelet
  5. ۵٫ Tarde
  6. ۶٫ Broca
  7. ۷٫ Criminal Man
  8. ۸٫ Ferri
  9. ۹٫ Criminal Sociology
  10. ۱۰٫ Garofalo
  11. آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

  12. ۱۱٫ Criminology
  13. ۱٫ Classicism
  14. ۲٫ Self-Seeking
  15. ۳٫ Self-Interest
  16. Voluntaristic
  17. ۵٫ White & Hains
  18. ۶٫ Punishment
  19. ۱٫ Pleasure – Pain Principle
  20. ۲٫ Beccaria
  21. ۳٫ Bentham
  22. ۴٫ Siegel
  23. ۵٫ Positivism Approach
  24. ۱٫ Biological Positivism
  25. ۲٫ Born Criminal
  26. ۳٫ Goring
  27. ۴٫ The English Convict
  28. ۵٫ Sheldon
  29. ۶٫ Body Build
  30. ۷٫ Endomorph
  31. ۱٫ Mesomorph
  32. ۲٫ Ectomorph
  33. Chromosomal Complement
  34. ۴٫ Genetic
  35. ۵٫ Biochemical Contributions
  36. ۶٫ Metabolic Processes
  37. ۷٫ Psychopysiological Variables
  38. ۱٫ Psychopharmacological Inducements

پایان نامه سیر تحول بزهکاری در ادوار تاریخی

۲-۲-۱- بزهکاری در عهد قدیم

 

به لحاظ تاریخی هرچند تخطی از هنجارها همواره با زندگی اجتماعی توأم بوده، اما آهنگ تکوین و نمود آن همراه با تبدیل جوامع سنتی به جوامع مدرن بیشتر شده و این رشد با تعدد نظریات تبیینی مسایل اجتماعی همگام گردیده است. در این رابطه، آراء تبیینی انحرافات رفتاری از تشریح تک­علی رابطه­ انحراف با عوامل غیرفردی(تقدیر متافیزیکی و جغرافیایی و تاریخی) و فردی(سرشت پلید و کشش غریزی و ضعف شخصیت) تا آزمون رابطه­ چند­علی انحراف با عوامل اجتماعی پیش تاخته و در این خط سیر به دقت و صحت بینشی و روشی هرچه بیشتری دست یافته است. در این میان، منابع ماقبل علمی معطوف به تعریف و توضیح رفتار انحرافی و از جمله بزهکاری شامل معرفت عامیانه، فلسفه و دین می­باشند.

در حوزه­ معرفت عامیانه مثلاً در یونان باستان، قضا و قدر و سرنوشت را علت ارتکاب جرم و بزهکاری دانسته و معتقد بودند که اراده و اختیار انسان در آن دخالتی ندارد و مجرم را شخص بد ذاتی تلقی می­کردند که ارواح خبیث در روح او حلول کرده است. بنابراین باور داشتند اعمال مجازات­های شدید باعث تزکیه­ی نفس او شده و موجب تسکین خشم خداوند می­گردد(دانش، ۱۳۶۶: ۷؛ به نقل از محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۲). در جامعه­ی ایران نیز قضا و قدر را به عنوان علت ارتکاب جرم و بزه در نظر می­گرفتند و بخشی از اعتقادات و خرافات شایع در بین مردم به توضیح چند و چون بزهکاری و پیامدهای آن اختصاص داشت؛ چنان که در این منظر اولاً بین عملکرد فردی و رخدادهای طبیعی و مصائب زندگی همایندی وجود دارد، یعنی مثلاً اگر کسی میان درگاه بایستد و دست­هایش را به دو طرف در بگذارد، دعوا می­شود. برای اینکه دعوا نشود باید دست­هایش را سه بار به هم بزند. یا تیغه­های قیچی که باز بماند یا به هم بزنند دعوا می­شود. ثانیاً بین انجام بزه و عقاب دنیوی و متافیزیکی رابطه وجود دارد، یعنی مثلاً بچه که چیزی از پدر و مادرش بدزدد، خدا خنده­اش می­گیرد. ثالثاً بر این مبنا برای یافتن بزهکارانی نظیر دزد، شمعدان یا قلیان و یا سرپوشی را آورده، روی آن اسم چهار ملک مقرب را می­نویسند، بعد اسم اشخاص مظنون را جداگانه روی کاغذهای کوچک نوشته، هر کدام از آن­ها را به نوبه می­گذارند روی سرپوش و نیت می­ کنند، بعد دو نفر دستگیره سرپوش را با سرانگشتان بلند کرده یاسین می­خوانند. اگر سرپوش چرخید کسی که اسمش را روی سرپوش گذاشته­اند دزد است(هدایت، ۱۳۵۶؛ به نقل از محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۲-۹۳).

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

انسان در عهد قدیم در رابطه با مسئله­ بزهکاری معتقد به جبر مطلق بود و بسیاری از جنایتکاران برای تبرئه­ی خود از جرایم ارتکابی، به آن استناد نموده و مواردی از قبیل؛ خواست خدا بود، سرنوشت این بود، و با تقدیر نمی­توان جنگید را بیان می­کردند. این رویکرد در آثار شعرا و نویسندگان هم به آن اشاره شده است، اگرچه فاقد پایه و اساس علمی است. برای نمونه در اشعار حافظ هم مواردی از جبر و تقدیر ازلی بیان شده است:

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند                  گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

گناه اگرچه نبود اختیار ما، حافظ                     تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۱).

در عرصه­ فلسفه، فلاسفه­ی یونان از شدت مجازات­ها انتقاد کردند و به مرور زمان از شدت آنها کاسته شد. سقراط ضمن تقبیح استفاده از مجازات­های شدید، اظهار داشت که با تبهکاران نباید با خشونت رفتار کرد بلکه باید آنان را آگاه نمود که دست به ارتکاب جرم نزنند، زیرا جرم نتیجه­ی جهل و ناآگاهی است. افلاطون علل و عوامل اجتماعی مانند فقر، ثروت و … را منشأ جرم می­دانست که این عوامل، عواطف انسان را دگرگون ساخته و او را به ارتکاب جرم سوق می­دهد. از نظر ارسطو، عوامل جسمانی و روانی در ارتکاب جرم مؤثر بوده است و جالینوس صرفاً بر ریشه ­های روانی جرم و شیوه­ی درمان آنها متمرکز گردید(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۵-۹۶). برای مدت زمانی، مطالعه­ دانشمندان درباره­ی علل ارتکاب جرم متوقف گردید و افکار خرافی مثل جن­گیری متداول شد(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۰).

در حوزه­ دین با ظهور مذهب مسیحیت، عقاید فلاسفه با مسائل مذهبی ترکیب گردید و روحانیون مسیحی برای جلوگیری از وقوع جرایم خواستار تعدیل و تقلیل مجازات­ها شدند. به تدریج و با قدرت گرفتن روحانیون و به دست گرفتن سلطه­ی امور توسط آن­ها، برای حفظ قدرت خود کیفرهای بسیار شدید در مورد مجرمان اعمال می­کردند. از طرف دیگر، سلاطین و فرمانروایان نیز برای تضعیف قدرت روحانیون با آن­ها به رقابت پرداخته و تبهکاران را شدیداً مجازات می­نمودند، و مبارزه با جرم کاملاً جنبه­ی انتقام­جویی پیدا کرده و جرایم مذهبی، مجازات­های سنگینی را در بر داشت و روحانیون مسیحی فئودال­های بزرگی شده و در اعمال و رفتار، مستبد و خودرأی بودند. آداب و رسوم، موقعیت اجتماعی ستمدیده و نوع جرم در تعیین نوع مجازات و طرز اجرای آن مؤثر بود. به طور مثال مستخدمین منزل را برای سرقت ساده به مرگ محکوم می­کردند(دانش، ۱۳۵۵: ۲۸؛ به نقل از محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۴).

 

 

۲-۲-۲- بزهکاری در قرون وسطی

 

در قرون وسطی، مطالعه و بررسی شخصیت مجرم و شناسایی علل وقوع جرم و بزهکاری و حتی رواج خرافات و اوهام به کلی متوقف گردید و جادوگری رواج پیدا کرد، ولی دانشمندان افکار بشر را برای مبارزه با اوهام و قبول مسایل علمی آماده کردند و حیله و نیرنگ جادوگران را آشکار ساختند(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۲).

در این دوران، جز به ندرت آن هم به وسیله­ی متفکران عمدتاً مذهبی، مطالعه­ای که در زمینه­ جرم­شناسی ایجاد تحول نموده و یا قابل اهمیت باشد، انجام نشده است. با این حال، برخورد بعضی از فلاسفه و مذهبیون در اروپا با موضوع بزهکاری و جرم بسیار درخور توجه است. سن آگوستین[۱]، یکی از حواریون انگلستان که مقر کلیسای کانتربری[۲] را در آن کشور بنا نهاد، در کتاب شهر خدا، هرگونه امتیاز نژادی، طبقاتی و نابرابری­های اقتصادی را مردود شمرده و بیان می­ کند که هر جا عدالت باشد، قانون لازم نیست زیرا عدالت، خود کار قانون را می­ کند. سن توماس داکن[۳]، عالم روحانی و نویسنده­ی قرن سیزدهم میلادی، بزهکاری را معلول عواطف بشری می­داند. توماس مور[۴]، نیز از جمله افرادی است که بررسی­هایی در زمینه­ علل جرم داشته و به عامل فقر به عنوان انگیزه­ی جرم نگاه می­ کند(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۶۵).

در این دوره، بررسی بزهکاری به ویژه در نقاط شهری مشخص می­ کند که خشونت، مشخصه­ی برجسته­ی بزهکاری است، مواردی مانند قتل­ها و زد و خوردهای جمعی در این دوره از میزان شیوع بالایی برخوردار بود. در اغلب موارد، بزهکاران از مزدوران و خدمتگزاران خانوادگی و عمدتاً از مهاجرینی بودند که تازه از روستا به شهر آمده بودند. همچنین میزان بزهکاری در شهرها به نسبت بالاتر از مناطق روستایی بوده است(گسن[۵]، ۱۳۸۸: ۶۰).

در مجموع می­توان گفت دیدگاه­های ماقبل علمی، بزهکاری را امری طبعی و ذاتی و اخلاقی و مقدر و فطری و فردی و ضروری و اجتناب ناپذیر و غیرمشروط و غیرقابل کنترل و ناشی از ناتوانی و شرارت ذاتی دانسته و ضمن ابراز محافظه­کاری در انجام اصلاحات اجتماعی، عمدتاً بر تنبیه فرد منحرف به جای ترمیم شخصیتی او تأکید می­ کنند و می­کوشند بیشتر نسبت به عاملان انحراف و بزه ترحم برانگیزند، زیرا غالباً قربانی را مقصر می­دانند(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۷).

 

 

۲-۲-۳- بزهکاری و جرم در عصر مدرن

 

این مرحله که از شروع قرن نوزدهم تا به امروز ادامه دارد، در حقیقت زمان تولد واقعی مطالعه­ علمی بزهکاری و جرم و دوران شکوفایی نظریه­ های آن می­باشد. توجه جدی و واقعی به پدیده­ بزهکاری و عینیت و واقعیت انگیزه­های اثربخش بر روی آن از این زمان در اروپا شروع شد. رشته­های مختلفی در رابطه با بزهکاری، در محدوده­ علوم اجتماعی، انسانی و تجربی به وجود آمد و به تدریج توسعه پیدا کرد و برحسب ضرورت، علوم جدید دیگری نیز ایجاد شد. مطالعه­ علمی بزهکاری و جرم از قرن نوزدهم به بعد در رشته­های زیست­شناسی، روانشناسی و جامعه­شناسی آغاز شد(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۶۷).

در دیدگاه مدرنیستی، جرم و بزهکاری یک واقعیت اجتماعی است، نه یک خطای فردی، واقعیتی که از شرایط جامعه نشأت می­گیرد. در واقع، جرم خصلت بهنجار زندگی اجتماعی است و اشکال و سطوح پیشرفت و توسعه­ی اجتماعی ما را منعکس می­نماید. از این دیدگاه، جرم و بزهکاری مقدمتاً مسئله­ اجتماعی می­باشد که می ­تواند به وسیله­ی علم جدید جامعه(جامعه­شناسی) مورد بررسی قرار گیرد(سامنر[۶]، ۲۰۰۴: ۵-۶).

داده­های مربوط به تحول بزهکاری قانونی در غرب، در طی سده­ی نوزدهم و نیم قرن بعد از آن نشان می­دهد که افزایشی واقعی در اغلب کشورهای اروپایی از ضرب و جرح، سوء قصد به اخلاق و مخصوصاً سرقت­ها پدید آمده و اشکال بزهکاری متقلبانه جای خود را به بزهکاری خشونت آمیز داده است. در قرن بیستم، بیشتر کشورهای اروپایی از ثبات نسبی نرخ تبهکاری قانونی برخوردار بوده ­اند، البته انگلستان از ۱۹۳۱ یک افزایش خیلی مهم را تحمل می­کرد. همچنین نرخ بزهکاری بر اثر دو جنگ جهانی در قرن بیستم افزایش یافته است؛ برای مثال، در آلمان ۵/۱۳ در هزار به سال ۱۹۲۱ در مقابل ۶/۱۰ در هزار به سال ۱۹۱۱؛ ۲/۱۲ در هزار به سال ۱۹۴۶ در مقابل ۷/۹ در هزار در سال ۱۹۵۱(گسن، ۱۳۸۸: ۶۴-۶۵).

در نیمه­ی دوم قرن بیستم، بزهکاری در طی ۳۰ سال(۱۹۴۵-۱۹۷۴) به میزان زیادی افزایش پیدا کرده است. در این مدت زمان، اغلب جنایات سنتی حداقل دو برابر شده ­اند. به نظر می­رسد که سال ۱۹۸۳ نقطه­ی عزیمت و تغییر گرایش عمومی است. در واقع، آن سال برای نخستین بار، پس از سال­های طولانی در ایالات متحده، آمارها پایین آمدن خفیف بزهکاری را نشان می­دهد. در فرانسه نیز از سال ۱۹۸۵، آمارهای پلیس قضایی کاهش مجموع بزهکاری را نشان می­دهد(همان: ۶۸).

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

 

 

۲-۲-۴- بزهکاری و جرم در اسلام

 

در احکام اسلام در رابطه با بزهکاری و برخورد با آن، نکات قابل تأملی مشاهده می شود. مثلاً در مورد انتساب مسؤولیت کیفری در تمام جرایم، بلوغ، عقل، اراده و قصد را از شروط ضروری دانسته است. سارق برای اینکه متحمل مجازات حد شرعی گردد، بایستی بالغ و عاقل بوده، از روی اضطرار و ناچاری و با تهدید وادار به ارتکاب عمل نشده باشد. دقت در معانی اموری چون بلوغ، عقل، اضطرار و اجبار و اکراه، تداعی کننده­ بسیاری از مفاهیم جرم­شناسی است. کمبودها و فشارهای زندگی، علل روانی و روحی در اکثر مواقع انگیزه­های ارتکاب جرم تلقی و مجرم عمدتاً معلول و قربانی آنها می­باشد. بنابراین، قانون­­گذار اسلامی به تأثیر علل فوق در وقوع جرایم توجه داشته و در صورت احراز اثرگذاری آنها، دستور عدم اعمال مجازات را می­دهد. حتی در مواردی مانند دزدی، در صورتی که شخص تحت تأثیر نیازهای شدید مادی مرتکب آن شده باشد، ضمن این که نباید مجازات گردد، بلکه حکومت وقت موظف است که از بیت­المال مخارج زندگی وی را تأمین نماید. در مورد برخورد با اطفال بزهکار، قوانین جزایی اسلام به نحو آشکارتر و با واقع­بینی خاص، آن­ها را مشمول مقررات ویژه قرار داده و از تحمل مجازات کیفری معاف نموده است و فقط دستور اجرای تأدیب طفل را داده است، البته تأدیب باید به شکلی باشد که دیه بر آن تعلق نگیرد(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۶۳-۶۴).

 

  1. Saint Augustine
  2. ۲٫ Canterbury
  3. ۳٫ Saint Thomas D’Aquin
  4. ۴٫ Thomas More

[۵]. Gassin

[۶]. Sumner

دانلود پایان نامه نظریه بیگانگان هوارد بکر

هوارد بکر[۱] یکی دیگر از صاحب نظران نظریه­ برچسب زنی در کتاب خود با نام بیگانگان[۲](۱۹۶۳)، به شکل قابل توجهی، اهمیت معنا[۳] و محوری بودن این مفهوم را در رویکرد برچسب زنی نشان داد. بکر، تا حدی متأثر از نظریه یادگیری، معتقد بود که مصرف کنندگان ماری جوانا، اگر بخواهند به بیشترین حد لذت و نشئگی دست یابند، باید تجارب، معانی و اثرات خاص استفاده از ماری جوانا را فرا بگیرند. از این طریق آن­ها بیشترین لذت و نشئگی را تجربه خواهند کرد. وی تأکید نمود که واقعیت های اجتماعی به واسطه­ی معانی مندرج در زندگی روزمره ساخت می یابند. در واقع، بکر حتی مدعی بود که تجارب و ادراکات ذهنی افراد در استعمال مواد مخدر نیز پیش از آنکه متأثر از عوامل زیست شناختی  و داروشناختی باشد، به گونه ای اجتماعی ساخت می یابد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۵۱).

وی در تحلیل رفتار انحرافی به دو عنصر خودبرچسب زنی و نتایج حاصل از برچسب های اتهام زنندگان اشاره کرده است. خود برچسب زنی یعنی ارزیابی که فرد از خودش به عنوان یک منحرف ارائه می کند. برچسب های اتهام زنندگان به این معنی است که چگونه فرد توسط دیگران برچسب منحرف خورده است، که در این مورد، می توان انحراف را برحسب نتایجی از برچسب هایی که به وسیله ی اتهام زنندگان و تعریف کنندگان انحراف و قانون گذاران به کار رفته است، تحلیل نمود(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۳).

بکر با مطرح کردن مفهوم “بیگانه”[۴]، اظهار می دارد تمامی گروه های اجتماعی قوانینی را به وجود می­آورند و تلاش می کنند در زمانها و شرایط خاصی آن را اعمال کنند، قوانین اجتماعی شرایط را تعریف می­ کنند و نوع رفتار مناسب برای شرایط را مشخص می سازند. بعضی از اعمال صحیح و برخی غلط محسوب می شوند. زمانی که قانونی به اجرا درآید، کسی که آن را زیر پا گذاشته باشد، فرد خاصی در نظر گرفته می­شود که قابل اطمینان نیست و نمی­تواند قوانین مورد توافق گروه را دنبال کند. بنابراین او “بیگانه یا غیرخودی” به حساب می­آید(بکر، ۱۹۷۳: ۱).

اما کسی که چنین برچسبی خورده ممکن است دید دیگری نسبت به این وضعیت داشته باشد. او ممکن است این قانون را نپذیرد و قضاوت کسانی را که بر آن مبنا به او برچسب زده­اند، و او را مورد قضاوت قرار داده اند به شکل دیگری ببیند. بنابراین، در اینجا برداشت و معنی دیگری از مفهوم بیگانه پدید می آید. از نظر کسی که قانون شکنی کرده، دیگران که او را مورد قضاوت قرار داده اند، بیگانه محسوب می­شوند(همان: ۱-۲).

بکر بر این باور است که دیدگاه جامعه شناسی او نسبت به کجرفتاری به معنی شکستن قانونی است که مورد توافق همه قرار دارد. در اینجا نیز این سؤال مطرح می شود که چه کسی قانون شکنی می کند و آیا افراد قانون شکن یک طبقه بندی اجتماعی را به وجود می آورند یا خیر؟ جواب بکر به این سؤال منفی است. از نظر وی، مفهوم کجرفتار تعریفی است که جامعه به وجود می آورد. منظور او این است که گروه های اجتماعی با ساختن قوانین که خدشه دار کردن آنها کجرفتاری محسوب می شود، مفهوم کجرفتاری را می سازند. در عین حال این قوانین را در مورد افراد خاصی به کار می برند و به آنها برچسب بیگانه اطلاق می کنند(ممتاز، ۱۳۸۱: ۱۰۷).

از نظر بکر، ویژگی مشترک افرادی که کجرفتار محسوب می شوند، تجربه­ی برچسب خوردن است. وی معتقد است که کجرفتاری حاصل مبادله میان گروهی که برچسب می زنند و کسانی که برچسب می خورند می باشد(همان: ۱۰۷). برای برچسب خوردن کافی است که فرد یک بار مرتکب جرمی شود. این برچسب در اثر ارتکاب آن جرم به وجود می آید، اما معانی دیگری نیز در پی دارد. مهمترین نتیجه­ی کجرفتاری از دست دادن منزلت و هویت اجتماعی است که از آن برخوردار می باشد(همان: ۱۱۱). در این صورت فرد هویت جدیدی(هویت انحرافی) پیدا می کند و این هویت زمینه­ شکل گیری کنش ها و رفتارهای فرد را فراهم می­ کند. بنابراین واکنش های دیگران نیز متناسب با تصویری(هویتی) است که که دیگران از او به دست می آورند. این هویت جدید باعث می شود مردم از او دوری گزینند و فرد از شرکت در فعالیت های عادی و مرسوم باز می ماند، به تدریج خود را منزوی یافته و به سمت گروههایی که دارای وضعیت هویتی مشابه وی باشند گرایش پیدا می کند.

براساس تعاریف اجتماعی که در فرهنگ و خرده فرهنگ های جامعه وجود دارد، برخی از اعمال اشتباه و غیرعادی تعریف و تفسیر و بر اساس آن افراد جامعه به منحرفان و غیرمنحرفان تقسیم می شوند. بنابراین، جامعه شناسی انحرافات باید این نکته را مورد توجه قرار دهد که چرا برخی از مردم در بعضی از مواقع، به صرف اینکه برچسب منحرف خورده اند، به عنوان مجرم شناخته شده اند. از نظر بکر، برگزیدگان قدرت و واضعان قانون منابع اصلی برچسب ها را فراهم می سازند. این برچسب ها مقولات انحراف را بازتولید نموده و بیانگر ساخت قدرت جامعه می باشند(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۳-۱۰۴). وی اظهار داشت که کجرفتاری به دلیل برخورد مجریان قانون و مقرراتی به وجود می آید که غالباً علیه اعضای فقیر و بی قدرت جامعه انجام می شود(شومیکر، ۲۰۰۹: ۲۸۹). آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

یکی از ابعاد قدرت در موضوع انحراف و فرایند برچسب زنی، نقش رسانه ها در ایجاد و بقای عقاید قالبی از منحرفان است. هر تأثیری ممکن است متنوع و موضعی باشد، یعنی در بستر تجربیات و پایگاه اجتماعی مخاطبان رسانه ها قرار بگیرد. رسانه ها با در نظر گرفتن عواملی مانند میزان جبری بودن انحراف، ویژگی های قربانیان و منحرفان، تولید کنندگان داستان های جنایی، منحصر به فرد بودن جرم و موقعیت و فراوانی جرم تصمیم می گیرند که چه چیزی را به عنوان اخبار انتخاب و منتشر کنند(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۵).

 

 

۳-۲-۴-۲-۳-۴- نظریه عدم مداخله­ی رادیکال ادوین شور

 

ادوین شور[۵] موقعیت رویکرد برچسب زنی را با در نظر گرفتن تأثیر پردازش جوانان به وسیله­ی نظام قضایی مجسم نمود. وی در کتاب خود با عنوان عدم مداخله­ی رادیکالی[۶](۱۹۷۳)، استدلال نمود که نباید اقدام خاصی در رابطه با بچه هایی که قانون شکنی می کنند، صورت گیرد. از نظر وی، اغلب موارد قانون شکنی نوجوانان، جزیی هستند و نیازی به تنبیه و مجازات نیست. جامعه می بایست موضع توأم با اغماض و مدارا در برابر اعمال بزهکارانه­ی نوجوانان اتخاذ کند و به آن­ها اجازه دهد جایگزین های رفتاری گسترده تری را تجربه نمایند. شور اظهار داشت که جامعه فقط می تواند به آن­ها برچسب زده و جوانان را از انجام نقش های مشروع منع کند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۲۷).

     شور با بکر موافق است که برچسب بزهکار یک موقعیت مسلط و اصلی است و غلبه بر آن مشکل است. به علاوه، با توجه به اعمال تبعیض آمیز نظام قضایی، وی معتقد است که مردان طبقه­ی پایین و آفریقایی-آمریکایی احتمال بیشتری دارد که در مقایسه با سایر جوانان به طور رسمی برچسب زده شوند. این اتفاق به این دلیل رخ می دهد که آن­ها فاقد قدرت هستند. این افراد، برای مثال، قادر نیستند وکیل یا مشاور حقوقی بگیرند یا با پلیس استدلال مؤثری داشته باشند تا مورد اتهام قرار نگیرند(همان: ۳۲۷).

شور همچنین مفهوم تفسیر بازنگرانه[۷] را به کار می برد. تفسیر بازنگرانه به فرآیندی اطلاق می شود که به وسیله­ی آن، افراد رفتار شخص را با توجه به اطلاعات جدید مرتبط با آن شخص تفسیر مجدد می نمایند. شور و دیگران استدلال کردند که برچسب بزهکارانه به عنوان پیامی برای دیگران است تا چیزهایی که قبلاً یک فرد انجام داده یا گفته بود، مورد ارزیابی قرار گیرد و سپس این موارد تعریف مجدد گردد(همان: ۳۲۷).

 

  1. ۱٫ Becker
  2. ۲٫ Outsiders
  3. ۳٫ Meaning
  4. ۴٫ Outsider
  5. ۱٫ Schur
  6. ۲٫ Radical Nonintervention
  7. ۳٫ Retrospective Interpretation

پایان نامه دانشگاهی : نظریه نمایش شر فرانک تاننبائوم

در حالی که در دهه­ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، کتاب ها و مقاله های زیادی در رابطه با رویکرد برچسب زنی نوشته شد، اما ریشه­ این رویکرد را می توان در اثر فرانک تاننبائوم تحت عنوان جرم و اجتماع[۱] (۱۹۳۸) ملاحظه نمود. تاننبائوم به دنبال این بود تا قابلیت نظریه های موجود را توسعه داده تا بتوانند رفتار مجرمانه را از طریق تأکید بر آنچه که بعد از دستگیری و شناسایی فرد به عنوان قانون شکن روی می دهد، تبیین نمایند. وی این فرآیند واکنش اجتماعی به رفتار غیرقانونی را نمایش شر نام گذاری کرد(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۶۸). وی معتقد بود که در نتیجه­ی محکومیت اجتماعی رفتار نابهنجار یک فرد، دیدگاه جامعه نسبت به شخص خاطی و متخلف تغییر می یابد. به عبارت دیگر، پس از این محکومیت موقعیت فرد از شخص خاطی و متخلف به بزهکار تغییر جهت می یابد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۵۲).

نمایش شر به معنی به نمایش گذاشتن، افشا و گزارش نمودن رفتار انحرافی افراد همراه با ویژگی های منحرفان است. این امر موجب می شود هویت شخصی متخلفان برای دیگران برملا شده و آن­ها به عنوان افرادی برچسب خورده به جامعه معرفی می شوند(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۱). برچسب هایی که به افراد زده می­شود، مبنای هویت شخصی قرار می گیرد. زمانی که بازخورد منفی آژانس های قانونی، والدین، دوستان، معلمان و دیگر اشخاص، شدت عمل برچسب اصلی را تقویت می کند، متخلفان برچسب خورده(داغ ننگ زده شده) ممکن است شروع به ارزیابی مجدد هویت های خود نمایند. اگر آن ها واقعاً شر یا بد نباشند، ممکن است از خود سؤال کنند چرا دیگران چنین سروصدا و هیاهویی به پا می کنند؟(پارکر و موون، ۲۰۱۵).

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

نمایش شر با مفهوم دیگری به نام نسبیت گرایی قانونی[۲] که تاننبائوم مطرح کرد، مرتبط است. وی اظهار داشت که اعمال ذاتاً نه خوب هستند و نه شر؛ درجه های متفاوتی از خوب و شر وجود دارد، و حضار یا مخاطبان اجتماعی برچسب اختصاص یافته به یک رفتار خاص را تحت تأثیر قرار می دهند. یک رفتار یکسان و مشابه به وسیله­ی افراد دارای پایگاه های اجتماعی متفاوت یا در موقعیت های گوناگون انجام می شود و واکنش نسبت به آن ممکن است کاملاً متفاوت باشد. آنچه که رفتار مناسب یا حداقل قابل تحمل در یک موقعیت قلمداد می شود، ممکن است در موقعیت دیگر رفتار نامناسبی محسوب شود(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۶۸).

 

 

۳-۲-۴-۲-۳-۲- نظریه انحراف اولیه و ثانویه ادوین لمرت

 

لمرت در کتاب های خود با عنوان آسیب شناسی اجتماعی[۳](۱۹۵۱) و انحراف انسانی، مسایل اجتماعی و کنترل اجتماعی[۴](۱۹۶۷)، مفاهیم روانشناختی- اجتماعی [۵] انحراف اولیه و ثانویه را به کار برد تا فرآیند انحراف را درک نماید. وی از این تمایز جهت شناسایی علل اصلی و مؤثر بر فرایند انحراف و کنش های مرتبط با ناهنجاری های فیزیکی، جرم، فحشا، الکلیسم، اعتیاد به مواد مخدر و اختلالات روانی استفاده نمود(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۵۲).

بحث لمرت درباره­ی برچسب زنی به طور کلی در مورد کجرفتاری اجتماعی به کار می رود. لمرت بر این باور است چنین رفتاری که او تنها آن را در اصطلاح اجتماع ستیز معنا می کند، به روشنی شکلی اثربخش از عدم تأیید اجتماعی است. کجرفتاری اجتماعی به خودی خود نه خوب است و نه بد، بلکه چنین توصیف هایی تنها شکلی از پاسخ اجتماعی به رفتار است(شومیکر، ۱۳۸۹: ۳۲۲).

لمرت فرایند واکنش را از دو بعد مفهوم سازی می کند: یک بعد اعضای جامعه و بعد دیگر کجرفتاری اجتماعی. اعضای جامعه در این فرایند از این جهت با اهمیت هستند که نیروهای کنترل اجتماعی محسوب می شوند و در جایگاه نخست برچسب زدن قرار دارند. مؤلفه­ی دوم فرایند برچسب زدن به کجرفتاری است که به دلیل پیامدهایی که برچسب کجرفتار اجتماعی برای فرد برچسب خورده به وجود می آورد، با اهمیت است. این بعد از فرایند برچسب زدن است که لمرت مفاهیم کجرفتاری اولیه و ثانویه را مطرح نمود(همان: ۳۲۲-۳۲۳).

لمرت بر این باور است که فرایند درگیر شدن فرد در رفتار بزهکارانه و مجرمانه و تبدیل شدن او به منحرف حرفه ای از دو مرحله می گذرد: در مرحله­ی اول هر کسی ممکن است به هر عللی برای اولین بار مرتکب رفتار انحرافی شود که این نوع انحراف برای شخص پیامدهای ناچیزی دارد. لمرت به این رفتار که فرد مرتکب می شود و به خاطر آن برچسب منحرف دریافت نمی کند، انحراف اولیه می گوید. هنگامی که رفتار انحرافی تداوم می یابد و عامل رفتار را به بزهکار یا مجرم حرفه ای تبدیل می کند و برچسب منحرف به فرد زده می شود، انحراف ثانویه پدید می آید. انحراف ثانویه هنگامی رخ می دهد که فرد منحرف به لحاظ رفتاری و هویتی وارد مرحله ی جدیدی شده که رفتار انحرافی برای وی نهادینه شده و می تواند با وجدان درونی خود کنار بیاید(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۲).

نظریه­ برچسب زنی در جستجوی علل انحراف اولیه نیست، زیرا این انحراف را اولین بار فردی انجام داده که همنوا با هنجارهای اجتماعی است. بنابراین، این رفتار به تنهایی و به خودی خود و بدون واکنش اجتماعی و برچسب زدن، فرد را تبدیل به بزهکار و مجرم حرفه ای نمی کند. اما این نظریه به علل انحراف ثانویه می پردازد، زیرا فرد پس از برچسب خوردن تغییر هویت داده و ویژگی های همان برچسب را به خود می گیرد(همان: ۱۰۲-۱۰۳). در این شرایط که فرد برچسب یا انگ فرد منحرف و بزهکار را با خود دارد، ایفای نقش های اجتماعی او تحت تأثیر قرار می گیرند. یعنی فرد برچسب خورده برای دفاع از خود یا انطباق با شرایط جدید ناچار است رفتار دیگری را در پیش گیرد(ممتاز، ۱۳۸۱: ۱۱۳).

منحرفان ثانویه به تدریج وارد مرحله­ی تازه ای از زندگی می شوند که خود را به عنوان بزهکاران و مجرمان می بینند و این هویت جدید بزهکار و مجرم بودن که به علت برچسب ها به وجود آمده را نهادینه نموده و می کوشند تا از نام بزهکار و مجرم بودن به عنوان یک ابزار دفاعی به منظور سازگاری با مشکلات آشکار و پنهانی که در نتیجه­ی انعکاس اجتماعی نسبت به آنها به وجود آمده توجیه کنند. برای مثال، فردی که به علت دزدی زندانی شده پس از رهایی از زندان به علت برچسب دزد، نه تنها نمی تواند شغلی بیابد، بلکه چون فردی منحرف تعریف می شود و به مانند یک مجرم و بزهکار با وی رفتار می نمایند و مقبولیت اجتماعی خود را نیز به عنوان یک شهروند عادی از دست می دهد، در کنش متقابل اجتماعی با مردم به تدریج تغییر هویت داده و هویت یک مجرم و انحرافی را کسب می کند. بنابراین، فرد خصیصه­های همان برچسب دزد را به خود می گیرد، در نتیجه احتمال زیاد دارد که مجدداً مرتکب دزدی و یا جرایم دیگری شود(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۳). در واقع، انحراف ثانویه اثر تقویتی انحرافی به وجود می آورد. مجرمان احساس انزوا از جامعه­ی اصلی می نمایند و محکم به نقش انحرافی خود می چسبند. آن­ها به دنبال افرادی برچسب خورده مشابه خودشان می گردند تا بتوانند خرده فرهنگ یا گروه های انحرافی تشکیل دهند. از نظر لمرت، انحراف ثانویه هسته­ی اصلی نظریه­ واکنش اجتماعی است و انحراف فرآیندی است که در آن هویت فرد تغییر می­ کند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۵۳).

 

 

انحراف ثانویه

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

خرده فرهنگ انحرافی

تقویت انحرافی

تغییر هویت

عمل انحرافی

واکنش اجتماعی

برچسب منفی

نمایش شر

 

خود-برچسب زنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۱۵- فرآیند شکل گیری انحراف ثانویه. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۵۳).

  1. Crime and the Community
  2. ۱٫ Legal Relativism
  3. Social Pathology
  4. ۳٫ Human Deviance, Social Problems and Social Control
  5. ۴. Sociopsychological

منابع پایان نامه – نظریه­ واکنش اجتماعی یا برچسب زنی

نظریه­ واکنش اجتماعی یا برچسب زنی[۱] رویکرد جامعه شناختی کاملاً متمایزی است که بر روی نقش برچسب زنی اجتماعی در گسترش جرم و انحراف تأکید می کند(برنبرگ[۲]، ۲۰۰۹: ۱۸۷). این دیدگاه در برابر جامعه شناسی کارکردگرایی انحرافات و مکتب بوم شناختی شیکاگو پدیدار گردید. در این نظریه، مفاهیم ژنتیک و روان شناسی کنار گذاشته می شوند و کجرفتاری یک پدیده­ کاملاً اجتماعی قلمداد می شود. پیش فرض اساسی نظریه­ برچسب زنی این است که تعریفی که جامعه از برخی رفتارهای انسان ارائه می کند، اساس و مبنای انحراف اجتماعی می باشد(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۰).

نظریه پردازان واکنش اجتماعی بر واکنش های اجتماعی و نهادی به فرد تأکید می کنند. رویکردهای واکنش اجتماعی، فرد را به عنوان موجود منفعلی در نظر می گیرند که تحت اجبار تعاریف جامعوی یا از طریق واکنش های دیگران، نقش یک مجرم را می پذیرد(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۶۴). نظریه­ برچسب زنی مدعی است که واکنش های اجتماعی رسمی و غیررسمی بر بزهکاری می تواند نگرش ها و رفتارهای اساسی بزهکاران را تحت تأثیر قرار دهد. از اولین مواردی که پیامد برچسب زنی رسمی را بر بزهکاری به طور بالقوه منفی شناسایی نموده است، کارهای فردریک تراشر[۳] بر روی گروه های جوانان اوباش[۴] در شیکاگو(۱۹۲۷) می­باشد. حدود یک دهه بعد از تراشر، فرانک تاننبائوم[۵](۱۹۳۸) اصطلاح “نمایش شر”[۶] را مطرح نمود. وی بر این باور بود که زدن برچسب رسمی  به فرد به عنوان بزهکار، می تواند وی را وادار به انجام کارهایی کند که او را به آن کارها شناخته اند. چند سال بعد از انتشار کتاب تاننبائوم، ادوین لمرت[۷](۱۹۵۱) مفهوم کجرفتاری اولیه[۸] و ثانویه[۹] را بیان کرد که از عناصر اصلی اولین دیدگاه نظام یافته در این زمینه به شمار آمد(شومیکر، ۲۰۰۹: ۲۹۰-۲۹۱).

میراث نظری این روند منطقی در آرای جامعه شناسان کنش متقابل مانند چارلز هورتون کولی[۱۰] و جورج هربرت مید مشاهده می شود. کولی با طرح مفهوم “خویشتن آیینه گون”[۱۱]، استدلال کرد که ما تصویری از خود را از طریق واکنش های دیگران نسبت به رفتارمان به دست می­آوریم. خویشتن آیینه گون فهم اساسی از چگونگی تغییر خودپنداره­ی ما به خاطر کنش های پلیس یا دادگاه ها نسبت به رفتار ما فراهم می کند. مید با طرح “دیگری تعمیم یافته”[۱۲]، اظهار داشت آنچه که ما باید انجام دهیم، مطابق با چیزی است که ما فکر می کنیم جامعه یا دیگران مهم از ما انتظار دارند. ما براساس برداشت خود از دیگران مهم، ممکن است در مقابل برچسب زده شده مقاومت نموده، تلاش کنیم آن را تغییر داده یا آن را بپذیریم(همان: ۲۹۰). بدین وسیله، کولی و مید نظریه­ برچسب زنی را در تبیین بزهکاری و جرم گسترش دادند. زیرا این نظریه بر تغییرات در تصورات از خود در بزهکاران و مجرمان تأکید دارد(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۲). در ادامه نظریه های تاننبائوم، لمرت، بکر، شور و کاتز به عنوان صاحب نظران رویکرد واکنش اجتماعی بررسی می شوند.

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عمل مجرمانه اولیه:

– افراد به دلایل مختلف مرتکب جرم می شوند.

ردیابی به وسیله ی نظام قضایی:

– دستگیری و بازداشت تحت تأثیر روابط نژادی، اقتصادی و قدرت می باشد.

تصمیم برای برچسب زدن:

– برخی از افراد توسط پلیس و دادگاه ها برچسب مجرمان رسمی می خورند.

شکل گیری یک هویت جدید:

– آن هایی که برچسب خورده اند به عنوان افراد دردسرساز، مجرم و غیره شناخته می شوند و توسط جامعه­ی متعارف از انجام رفتارهایی منع می شوند.

 

پذیرش برچسب ها:

– افراد برچسب خورده خود را به عنوان بیگانه قلمداد می کنند(برچسب ثانویه، خودبرچسب زنی).

تقویت انحراف:

– متخلفان داغ ننگ زده شده(برچسب خورده) اکنون در حرفه های مجرمانه قرار گرفته و به این حرفه ها می چسبند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۱۴- فرآیند برچسب زنی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۵۰).

  1. ۱٫ Social Reaction(Labeling) Theory
  2. ۲٫ Bernburg
  3. ۳٫ Thrasher
  4. ۴٫ The Gang
  5. ۵٫ Tannenbaum,
  6. ۶٫ Dramatization of Evil
  7. ۷٫ Lemert
  8. ۸٫ Primary Deviance
  9. ۱٫ Secondary Deviance
  10. ۲٫ Cooley
  11. ۳٫ Looking Glass Self
  12. ۴٫ Generalized Other